خونریزی شدیدی داشت

خونریزی شدیدی داشت
داخل اتاق عمل دکتر اشاره که چادرم رو در بیارم تا راحتتر مجروح رو جا به جا کنم
گوشه ی چادرم رو گرفت و بریده بریده گفت که من دارم میرم تا تو چادرت رو درنیاری
چادرم در مشتش بود که شهید شد ...
✴راهشان باقی و یادشان گرامی انشالله✴
دیدگاه ها (۴)

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی موقع زایمانته.......... «ویو ا.ت» وارد آشپزخو...

مافیای من

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

part : 13. هیچ ترسی درونشون دیده نمیشد و انگار روزی هزار بار...

ابلیس

free from the court (p11)

پارت ۳

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط