ازدواج از روی اجبار p10
ا.ت
وارد عمارت شدیم رفتیم پیش آقای لی
اون همون مردک زن باز هستش خدایا ولی مجبورم باهاشون هم کاری کنم بخاطر اون دروغ گوی عوضی (تو دلش)
لی
به به چه لیدی زیبای تو باید زن اون کوک بی لیاقت باشی درسته؟
ا.ت
همینطوره شما هم باید لی باشید (بچه ها لی بروسلی نیست)
لی (خنده)
خیلی باهوشی خوشم اومد
نویسنده
بعد کمی صحبت ا.ت اومد بیرون اون وو ا.ت رو برد به یه اتاق تا اونجا استراحت کنه
قرار شد ا.ت طعمه بشه برای اینکه کوک رو گیر بندازن
ا.ت
یه جای کار میلنگه
چرا باید به من کمک کنن
اصلا مگه کوک نگفت منو بکشن پس چرا بیاد دنبالم؟
اصلا بعد گیر انداختن کوک میخوان با من چیکار کنن؟
واقعا باورم نمیشه کوک همیچین کاری با من کرده باشه
آره برمیگردم پیش کوک و حسابشو میرسم فعلا یکم استراحت کنم چون فردا باید به نقشه برسم
کوک
رد ا.ت رو زدیم مثل اینکه فردا قراره بره به یه جنگل میدونم باهاش چیکار کنم
واقعا فکر نمیکردم از طرف اون ضربه بخورم واقعا
نویسنده
کوک و ا.ت هر دو صبح به طرف محل عملیات راه افتادن
ا.ت
بلاخره رسیدم باید اینجا منتظر باشم
کوک
رسیدیم آها اونجاست نشونت میدم دختره هرزه
ا.ت
یه صدایی شنیدم آره کوک بود به عقب که نگاه کردم همه به طرفش نشونه گرفته بودن بهش گفتم وایسه خودم آروم آروم برای اینکه شک نکنن رفتم پیشش
کوک هر وقت گفتم دو فقط فرار کن باشه
کوک
چرا باید بهت اعتماد کنم
ا.ت
اون دیگه مشکل خودته اگه دوست داری بمیری فرار نکن
یک دو
نویسنده کوک و ا.ت سریع دویدن و وارد ماشین کوک شدن از اونجا رفتن بعد ۳۰ مین رسیدن خونه
کوک
پس با پای خودت برگشتی دختره هرزه نمیخوای توضیح بدی(داد)
ا.ت
پسره بیشعور چطور به من میگی هرزه بهتر نیست خودت اول توضیح بدی هاااا(داد نارنجی)
کوک
اووووو چیو باید توضیح بدم اخههههه (داد قرمز)
ا.ت
این دقیقا سوال منه
چرا آخه چرا به من نزدیک شدی
برای اینکه باندو از چنگ پدرم در بیاری
حالا راحت شدی عوضی ( عربده)
کوک
چی میگی کدوم باند
خودت چرا به من نزدیک شدی
چرا جاسوسی منو کردی هااااا
من بهت اعتماد کردم بیشعور تو چیکار کردی منو لو میدی( عربده قرمز)
ا.ت
چی میگی کدوم اطلاعات به کی تو رو لو دادم هااااااا (عربده فرا بنفش)
کوک
نشونت میدم عوضی
نویسنده
کوک موهای ا.ت و کشید و برد تو اتاق شکنجه بستش به صندلی و کلفترین شلاقی رو که داشت و گرفت و شروع کرد به ضربه زدن
کوک
با هر ضربه میشماری هرزه فهمیدی (عربده)
ا.ت
خفه شو به من نگو هرزه من که کاری نکردم چرا میخوای منو بزنی آها تعجب کردی که اون آدمای بی خاصیتت نتونستن منو بکشن ؟(عربده قرمز)
کوک
بشمارررررررررر
ا.ت
اخخخخخخخ یک اخ دو هق سه هق کوک درد داره آروم تر هق چهار هق کوکککککک چرا آخه اینجوری میکنی با من هق مگه چیکارت کردم هق پنج
چهارصد و یک هق
کوک خواهش میکنم دیگه نمیتونم
نویسنده
کوک دست از شلاق زدن برداشت و تیغ رو گرفت شروع کرد به زخمی کردن ا.ت
ا.ت
کوکککککک تو رو خدا نکن کوکککک
هقق ک.کک.و.ک
نویسنده ا.ت بیهوش شد و کوک همون جور ولش کرد و رفت تا شب شد و ......
.
.
.
.
.
.
.
خمارییییی 😁😁😁😁
خداحافظ 😘😘😘😘
وارد عمارت شدیم رفتیم پیش آقای لی
اون همون مردک زن باز هستش خدایا ولی مجبورم باهاشون هم کاری کنم بخاطر اون دروغ گوی عوضی (تو دلش)
لی
به به چه لیدی زیبای تو باید زن اون کوک بی لیاقت باشی درسته؟
ا.ت
همینطوره شما هم باید لی باشید (بچه ها لی بروسلی نیست)
لی (خنده)
خیلی باهوشی خوشم اومد
نویسنده
بعد کمی صحبت ا.ت اومد بیرون اون وو ا.ت رو برد به یه اتاق تا اونجا استراحت کنه
قرار شد ا.ت طعمه بشه برای اینکه کوک رو گیر بندازن
ا.ت
یه جای کار میلنگه
چرا باید به من کمک کنن
اصلا مگه کوک نگفت منو بکشن پس چرا بیاد دنبالم؟
اصلا بعد گیر انداختن کوک میخوان با من چیکار کنن؟
واقعا باورم نمیشه کوک همیچین کاری با من کرده باشه
آره برمیگردم پیش کوک و حسابشو میرسم فعلا یکم استراحت کنم چون فردا باید به نقشه برسم
کوک
رد ا.ت رو زدیم مثل اینکه فردا قراره بره به یه جنگل میدونم باهاش چیکار کنم
واقعا فکر نمیکردم از طرف اون ضربه بخورم واقعا
نویسنده
کوک و ا.ت هر دو صبح به طرف محل عملیات راه افتادن
ا.ت
بلاخره رسیدم باید اینجا منتظر باشم
کوک
رسیدیم آها اونجاست نشونت میدم دختره هرزه
ا.ت
یه صدایی شنیدم آره کوک بود به عقب که نگاه کردم همه به طرفش نشونه گرفته بودن بهش گفتم وایسه خودم آروم آروم برای اینکه شک نکنن رفتم پیشش
کوک هر وقت گفتم دو فقط فرار کن باشه
کوک
چرا باید بهت اعتماد کنم
ا.ت
اون دیگه مشکل خودته اگه دوست داری بمیری فرار نکن
یک دو
نویسنده کوک و ا.ت سریع دویدن و وارد ماشین کوک شدن از اونجا رفتن بعد ۳۰ مین رسیدن خونه
کوک
پس با پای خودت برگشتی دختره هرزه نمیخوای توضیح بدی(داد)
ا.ت
پسره بیشعور چطور به من میگی هرزه بهتر نیست خودت اول توضیح بدی هاااا(داد نارنجی)
کوک
اووووو چیو باید توضیح بدم اخههههه (داد قرمز)
ا.ت
این دقیقا سوال منه
چرا آخه چرا به من نزدیک شدی
برای اینکه باندو از چنگ پدرم در بیاری
حالا راحت شدی عوضی ( عربده)
کوک
چی میگی کدوم باند
خودت چرا به من نزدیک شدی
چرا جاسوسی منو کردی هااااا
من بهت اعتماد کردم بیشعور تو چیکار کردی منو لو میدی( عربده قرمز)
ا.ت
چی میگی کدوم اطلاعات به کی تو رو لو دادم هااااااا (عربده فرا بنفش)
کوک
نشونت میدم عوضی
نویسنده
کوک موهای ا.ت و کشید و برد تو اتاق شکنجه بستش به صندلی و کلفترین شلاقی رو که داشت و گرفت و شروع کرد به ضربه زدن
کوک
با هر ضربه میشماری هرزه فهمیدی (عربده)
ا.ت
خفه شو به من نگو هرزه من که کاری نکردم چرا میخوای منو بزنی آها تعجب کردی که اون آدمای بی خاصیتت نتونستن منو بکشن ؟(عربده قرمز)
کوک
بشمارررررررررر
ا.ت
اخخخخخخخ یک اخ دو هق سه هق کوک درد داره آروم تر هق چهار هق کوکککککک چرا آخه اینجوری میکنی با من هق مگه چیکارت کردم هق پنج
چهارصد و یک هق
کوک خواهش میکنم دیگه نمیتونم
نویسنده
کوک دست از شلاق زدن برداشت و تیغ رو گرفت شروع کرد به زخمی کردن ا.ت
ا.ت
کوکککککک تو رو خدا نکن کوکککک
هقق ک.کک.و.ک
نویسنده ا.ت بیهوش شد و کوک همون جور ولش کرد و رفت تا شب شد و ......
.
.
.
.
.
.
.
خمارییییی 😁😁😁😁
خداحافظ 😘😘😘😘
- ۱۰.۵k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط