{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی دردسری بود،

عاشقی دردسری بود،
نمی دانستیم!

#حاصلش خون جگری بود
نمی دانستیم

پَرگرفتیم ولی باز
به #دام افتادیم!

شرط بی بال وپری بود
نمی دانستیم

#شهید_هادی_ذوالفقاری
دیدگاه ها (۱)

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهفتم | گردنبندصدای شلیک‌ها نزدیک‌تر شد.جو...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁵ویو جونکوک____________ر...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :د)- مراحل آدمیت :خداو...

راز خون پارت دهم

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

𝖕𝖆𝖗𝖙11فردا شب، ساعت نه.لیسا جلوی در دفتر ایستاد. نفس عمیقی ک...

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط