راز خون پارت دهم

تهیونگ چند لحظه به پله‌های تاریک خیره ماند. وقتی مطمئن شد دیگر صدایی نمی‌آید، نگاهش را به دایانا برگرداند.

«بیا.»

دایانا هنوز کمی گیج بود.

«کجا؟»

«اتاقت.»

«ولی اون صدا...»

تهیونگ آرام گفت:

«فعلاً لازم نیست بفهمی چی بود.»

دایانا با تردید دنبالش راه افتاد.

از پله‌ها که بالا می‌رفتند، عمارت دوباره در سکوت فرو رفته بود. حتی صدای باد هم دیگر شنیده نمی‌شد.

وقتی به راهروی طبقه رسیدند، دایانا آرام پرسید:

«تو نمی‌ترسی؟»

تهیونگ نگاهی به او انداخت.

«از خیلی چیزها.»

دایانا با تعجب گفت:

«تو؟»

«بله.»

«فکر نمی‌کردم یه خون‌آشام از چیزی بترسه.»

تهیونگ لبخند کمرنگی زد.

«خون‌آشام بودن یعنی جاودانه‌ای. نه اینکه از همه‌چیز باخبر باشی.»

به اتاق دایانا رسیدند.

تهیونگ در را باز کرد و کنار رفت تا او وارد شود.

دایانا قبل از ورود برگشت و گفت:

«تو نمیای؟»

تهیونگ مکث کرد.

«می‌خوای بمونم؟»

دایانا کمی دستپاچه شد.

«نه... یعنی... فقط چون اون صدا دوباره ممکنه بیاد.»

تهیونگ چند لحظه نگاهش کرد.

«پس می‌مونم.»

دایانا وارد اتاق شد و کنار تخت نشست.

تهیونگ نزدیک در ایستاد.

دایانا آرام گفت:

«تهیونگ؟»

«بله؟»

«اگه دوباره اسمم رو صدا زد...»

تهیونگ بدون مکث جواب داد:

«این بار من جواب می‌دم.»

و در را آرام بست، اما خودش پشت در نرفت.

همان‌جا ماند. 🕯️🥀
من آمده ام وای ای من آمده امم عشق فریااااااد کند من آمده ام وای وای من آمده اممم
لیللیییی من برگشتمممم .به خدا تو این چند روزه وقت زیادی نداشتم تا براتون پارت های جدید بذارم. بین خودمون هم بماند که گاهی گشادی ام میومد🗿ولی به هر حاد از امروز سعی میکنم روزی یه پارت و بذارم . شما هم شرط ها رو برسونیددد
۹ تا لایک
۲ تا بازنشر
۳ تا کامنت
ماچ به کلتون عاشقتونممممم
دیدگاه ها (۶۰)

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

قسمت هفده

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

...پارت پونزدهم....

فاصله یک لبخند تا جنون

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط