{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امیدوارم خوشتون بیاد...

امیدوارم خوشتون بیاد...

پارت 1

ویو ات
من زندگیه خیلی خوبی دارم و منو پدرم خیلی رابطه خوبی داریم و خیلی دوسش دارم ولی متاسفانه من خیلی حساسم و خیلی افسردگی دارم ولی پدرم نمیدونه


جیهوپ بلخره از کمپانی اومد

جیهوپ: سلاممممم عروسکم کجایی؟

ات: سلام بابایی

جیهوپ دستاشو باز کرد

جیهوپ: نمیخوای بغلم کنی

ات: چرا نخوامم ( محکم رفت جیهوپو بغل کرد)

جیهوپ: اخخ قربونت برم من جوجو

ات: یااا بابا من جوجو نیستم 😑🤧

جیهوپ: هستی ، تو جوجوی منی

ات: یاااااا 😑

جیهوپ: ( از خنده جر خورد)

ات:🗿💔

جیهوپ: یااا اینجوری نگام نکن...راس میگم خیلی شبیه جوجه ای 🤣

ات: باشه من تسلیمم 🗿....اینا رو بیخیال ببینم شام خوردی بابایی ؟

جیهوپ: نه نخوردم چطور؟

ات: هیچی گفتم...غذایه جدیدمو تست کنی

جیهوپ: اوووووو ببینم عروسکم چی درست کرده

جیهوپ رفت اتاقش و لباساشو عوض کرد و از اتاقش اومد بیرون و رفت پیش ات و غذاشو تست کرد

جیهوپ:وایییی این خیلی خوشمزس

ات: واقعا ؟!

جیهوپ: اوهوم

ات: خوشحالم که خوشت میاد

جیهوپ گونه اتو کشید

جیهوپ: خوشحالم که تو دخترمی..

ات: منم..

ادامه دارد........
دیدگاه ها (۱۰)

مربی موتور سوار

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

چند پارتی درخواستی

الماس زیبای من  part²                                      ...

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت ۲که یهو شروع کرد به...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط