{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از میان زباله ها پارت ۶

از میان زباله ها پارت ۶
چشماشو که باز کرد رو تخت بیمارستان بود و تینا کنارش نشسته بود باز هم با دیدنش یاد اون افتاد این همه شباهت براش قابل درک نبود باید میفهمید این دختر کیه و اون همه شباهت از کجا میاد لبشو با زبون ترکرد و رو به تینا که حالا کنارش ایستاده بود گفت:
میشه برام اب بیاری؟
تینا لیوان خالی روی میز کنار تخت رو برداشت و بسمت یخچال رفت و کمی اب از پارچ استیل داخل یخچال تو لیوان ریخت و بدست دکتر داد:
بفرمایید دکتر خیلی مارو ترسوندید
لبخند زد:
بادمجون بم افت نداره من الان ۳۰ ساله که فقط نفس میکشم
تینا لبخند زد:
چرا اینجوری حرف میزنید دکتر؟الان کلی بیمار اون بیرون به شما نیاز دارن
اومد حرفی بزنه اما ورود دکتر حکمت باعث شد سکوت کنه و تینا با اجازه ای گفت واز اونجا بیرون رفت
دکتر حکمت نفسی تازه کرد و گفت:
اشکان چرا بفکر خودت نیستی؟ خوبه خودت فوق تخصص قلبی میدونی که باید زودتر عمل بشی امروز تا مرز سکته رفتی اگه اینجوری پیش بره هیچ کس نمیتونه نجاتت بده
-ای بابا نوید چی میگی تو؟من بفکر رفتنم تو میگی نجات؟
+باز شروع کردی تو؟
-دروغ میگم مگه؟
+چرا انقدر ناامیدی؟
-ناامید چیه بابا نوید تو واقعا نمیدونی چه مرگمه نه؟
+میدونم واسه همین هم گفتم اون دخترو ببینی
تازه یادش به تینا و اون همه شباهت افتاد چشماشو باز و بسته کرد و پرسید:
اون دختر با اون همه شباهت کیه؟
+میگم بهت ولی میتونی اروم باشی؟
-نصف عمرم نکنی ول کن نیستی؟بگو دیگه
نفسشو ازاد کرد
+خودشه
اشکان با شتاب از جاش بلند شد:
یعنی چی؟تو از کجا میدونی؟
+‌اتفاقی فهمیدم اما مطمئنم خودشه
-بگو از کجا؟
+میگم ولی بعد از عملت
-یعنی چی؟
+یعنی اگه بخوای جبران کنی باید زنده بمونی
-گرو میکشی؟
+تو اینطوری فکر کن
-یعنی راهی نداره؟
+نچ
-باشه ولی ی شرط داره
+چه شرطی؟
-باید اون عملم کنه
نوید تقریبا فریاد زد:
اشکان تو دیوونه شدی؟
-اینجوری فکر کن ولی من بشرطی عمل میشم که پزشکم اون باشه
+ولی اون دختر هنوز ی رزیدنته
-من امروز بالای سرش بودم دیدم با چه مهارتی اون مریض رو از مرگ نجات داد
+ولی من نمیتونم این اجازه رو بدم
-اجازه اش دست تو نیست قلب منه میخوام زیر دست اون عمل بشه بمیرم زیر دست اون میمیرم
+تو دیوونه ای
-اره دیوونه ام
+اشکان بیشتر فکر کن
-من فکرامو کردم نوید #رمان_از_میان_زباله_ها
دیدگاه ها (۱۲)

از میان زباله ها پارت ۷تینا از روی صندلی روبروی میز دکتر حکم...

از میان زباله ها پارت ۸-بله ولی چرا سهل انگاری میکنید؟+دنبال...

از میان زباله ها پارت ۵شیر آب رو بست و دستاشو بسمت شهروز درا...

از میان زباله ها پارت ۴ی دختر بچه ی کوچولو با ملافه ی بیمارس...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_9 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄چشما...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

چند پارتی درخواستی

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

سناریو بونتن پارت۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط