داستان از سال ۱۳۱۰ توی جنوب شروع میشه جایی که شوشترطبق

داستان از سال ۱۳۱۰ توی جنوب شروع میشه؛ جایی که شوشتر(طبق

داستان از سال ۱۳۱۰ توی جنوب شروع میشه؛ جایی که شوشتر(طبق گفته دوستان دزفول)رسماً بهش می‌گفتند «شهر کوران»!
تصور کن، نود درصد مردم از بیماری تراخم چشم‌شون بسته بود و تو کوچه‌ها زن و مرد دست می‌گذاشتن به دیوارهای کاهگلی تا راه رو پیدا کنن...

وسط این هیاهوی بدبختی و گرمای بالای ۵۰ درجه خوزستان، یه آدم پیدا شد که همه‌چیز رو ریخت دور!
کی؟ دکتر محمدقلی شمس.
طرف شاهزاده قاجار بود، تو پاریسِ فرانسه‌ دور از هر دردسری تو بهترین شرایط داشت زندگی و تحصیل می‌کرد. همه بهش می‌گفتند مگه مجنونی؟ پا شدی اومدی این تو کپرها وسط بیابون؟ ولی او زندگی لوکس پاریس رو ول کرد، آستین‌ها رو زد بالا، چادر زد وسط بیابون و شد پناه آدم‌هایی که چشمشون به دنیا بسته شده بود.

حالا ببین چی کارا کرده:
✨ ماجرای نور اتاق عمل: اون زمان تو بیمارستان و مراکز درمانی جنوب، برق درست‌وحسابی نبود؛ دکتر شمس با همون امکانات صفر، با نور چراغ‌قوه یا آینه توی اون گرمای خفه‌کننده جراحی می‌کرد تا دلش نسوزد که بیمارش دارد کور می‌شود!
✨ اولین پیوند قرنیه تاریخ ایران: سال ۱۳۱۳ با دست‌های خودش، برای اولین بار توی ایران عمل حیاتی «پیوند قرنیه» رو با موفقیت انجام داد و تخصص چشم‌پزشکی نوین رو تو کشور بنا گذاشت.
✨ بنیان‌گذار فارابی: قطب چشم‌پزشکی امروز ایران، یعنی بیمارستان فارابی رو از صفر ساخت و شاگردانی تربیت کرد که هر کدومشون شدن استاد این مملکت.
✨ جراحی تا سن ۹۰ سالگی: مَرد خستگی‌ناپذیر تاریخ پزشکی ایران تا آخرین سال‌های عمرش ذره‌ای عقب نکشید و تا ۹۰ سالگی جراحی می‌کرد؛ یعنی تا آخرین لحظه دست از نجات دادن نکشید.
تو بودی زندگی راحتی تو پاریس رو ول می‌کردی بیای تو گرمای خوزستان؟
.
.
.
#جاوید_نام #ایران #ایده #مرگ_بر_امریکا #انگیزشی #ویسگون #کیدراما #اکسپلور #فیلم #موسیقی #کیپاپ #میکاپ #فوریو #ترند #مود #دابسمش #چالش #تیک_تاک #اینستا #شاد #طنز #فوتبال #آشپزی #رقص #غمگین #کلیپ #نوحه #مداحی #جنگ #جنگنده #آمریکا #اسرائیل #خارج
دیدگاه ها (۰)

در اواسط دهه ۱۸۵۰، اتاق‌های عمل به سمت جنوب شرقی ساخته می‌شد...

dark life = ۳۷

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

**پارت ۱۳ *در با صدای مهیبی بسته شد و قفل چرخید. جونگکوک کتش...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

### 🕯️ پارت هشتم: آینه‌ی دو تکهپاهام قفل شد. نفسم توی سینه ی...

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

کاتسوکی مقابل در ورودی خوابگاه ایستاد و با پشتِ دستش، به شون...

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط