مبادا پشت نبودنهایت تنهایم بگذاری

مبادا پشت نبودنهایت تنهایم بگذاری
من هنوز به همه تنهائیم عادت نکرده ام ...

نگاه کن !
تنم از درد یخ می زند و چشمهایم از اندوهی گسترده تاول،
و باز میان تمام لحظاتم تو را تمنا می کنم ...

تا دستهایت را روی گونه هایم بگذاری،

میان خیالی که همیشه خالی مانده است .

و من چقدر دلم گرفته است از توئی که همیشه هستی !

با خاطراتی که دست از سرم برنمی دارند

تا در غربت این چاه بی نشان

به تنهائیم عادت کنم ...

چقدر دلم برای همیشه بودنهایت تنگ شده !!!

برای صدائی که هرروز چشم به راهش بوده ام !!!

و برای دستهائی که ادامه اش به قلبم می رسد تا احساسم کنی !!!

و افسوس که فاصله ها بی رحم اند ، بی رحم و طغیان گر .
بگذار دوست داشتنهایم را بگریم ...
مثل همیشه هائی که بغض کردم و گریستم،
مثل همیشه هائی که خواستم سر روی شانه هایت بگذارم و بگریم .
همیشه هائی که خواستم ولی نبودی .

مثل امروز که می خواهمت ولی نیستی...
واااااااااااااااای.....
دیدگاه ها (۱)

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

پروانه جان

The Remains of Love پارت اولساعت حدود هشت صبح بود. ات روی مب...

Cold melody part 9سه هفته از اون روزِ فاجعه گذشت. رابطه‌یِ م...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

چند پارتی جیمین پارت هشتم

پارت ۵

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎 🤍🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «حالا که مالِ منی......

رفقای خاص♥️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط