پارت۲
خانهای که یکی را نگه میدارد
پارت اول — نویسنده
چند کیلومتر آنطرفتر، دختری پشت میز کارش نشسته بود و به صفحهی لپتاپ خیره شده بود.
لیلی نویسندهی رمانهای ترسناک بود.
اما این بار هیچ ایدهای برای داستان جدیدش نداشت.
تمام صفحه پر از جملههای پاکشده بود.
بالاخره لپتاپ را بست.
چند هفته بود که دنبال یک مکان واقعی میگشت؛ جایی که بتواند داستان جدیدش را از آن الهام بگیرد.
تا اینکه همان روز، یکی از دوستانش یک عکس برایش فرستاده بود.
عکس یک خانهی قدیمی.
همان خانه.
پیام کوتاه بود:
«اگه دنبال جای ترسناک واقعی میگردی، دربارهی این خونه تحقیق کن.»
لیلی ابتدا خندیده بود.
اما وقتی دربارهی خانه جستوجو کرده بود، چیزهای عجیبی پیدا کرده بود.
پروندههای ناقص.
خبرهای قدیمی.
چند گزارش دربارهی ناپدید شدن افراد.
و تقریباً در تمام آنها یک عدد تکرار شده بود.
چهار.
چهار نفر وارد شده بودند.
اما همیشه فقط سه نفر برگشته بودند.
لیلی با وجود اینکه میدانست رفتن به چنین جایی منطقی نیست، کنجکاویاش بیشتر از ترسش شده بود.
دفترچهاش را برداشت.
روی صفحهی اول نوشت:
«خانهای که یکی را نگه میدارد.»
بعد زیرش اضافه کرد:
«چه اتفاقی برای نفر چهارم میافتد؟»
دفترچه را بست.
و تصمیم گرفت فردا به آن خانه برود.
پایان پارت دوم
حمایت فراموش نشه دوستان ❤️
نویسنده↓
wisgoon.com/kim-mona-vy
https://wisgoon.com/bangtannnnn
پارت اول — نویسنده
چند کیلومتر آنطرفتر، دختری پشت میز کارش نشسته بود و به صفحهی لپتاپ خیره شده بود.
لیلی نویسندهی رمانهای ترسناک بود.
اما این بار هیچ ایدهای برای داستان جدیدش نداشت.
تمام صفحه پر از جملههای پاکشده بود.
بالاخره لپتاپ را بست.
چند هفته بود که دنبال یک مکان واقعی میگشت؛ جایی که بتواند داستان جدیدش را از آن الهام بگیرد.
تا اینکه همان روز، یکی از دوستانش یک عکس برایش فرستاده بود.
عکس یک خانهی قدیمی.
همان خانه.
پیام کوتاه بود:
«اگه دنبال جای ترسناک واقعی میگردی، دربارهی این خونه تحقیق کن.»
لیلی ابتدا خندیده بود.
اما وقتی دربارهی خانه جستوجو کرده بود، چیزهای عجیبی پیدا کرده بود.
پروندههای ناقص.
خبرهای قدیمی.
چند گزارش دربارهی ناپدید شدن افراد.
و تقریباً در تمام آنها یک عدد تکرار شده بود.
چهار.
چهار نفر وارد شده بودند.
اما همیشه فقط سه نفر برگشته بودند.
لیلی با وجود اینکه میدانست رفتن به چنین جایی منطقی نیست، کنجکاویاش بیشتر از ترسش شده بود.
دفترچهاش را برداشت.
روی صفحهی اول نوشت:
«خانهای که یکی را نگه میدارد.»
بعد زیرش اضافه کرد:
«چه اتفاقی برای نفر چهارم میافتد؟»
دفترچه را بست.
و تصمیم گرفت فردا به آن خانه برود.
پایان پارت دوم
حمایت فراموش نشه دوستان ❤️
نویسنده↓
wisgoon.com/kim-mona-vy
https://wisgoon.com/bangtannnnn
- ۹.۹k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط