روگرفتن‌هاے‌ شیرینت ‌دلم ‌راآب

روگرفتن‌هاے‌ شیرینت ‌دلم ‌راآب
کرد
روسرے آمد رخ‌نیلوفری ‌راقاب
کرد

تازه‌میفهمم‌چرامشکے‌ست‌ رنگ
چادرت
ماه‌را تاریکے‌شب‌اینقدر جذاب
کرد
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³شب بود. عمارت ساکت‌تر ا...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

𝖕𝖆𝖗𝖙21جیمین شیشه را در دستش فشرد و از پله‌های خدمتکارها پایی...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

{محکوم به لمس } part ۵ 杂交种 در میان یه شب تاریک و دلگیر با ن...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط