سناریو بونتن پارت۲

نکته: عکس لباس ا/ت اس دوم هستش

شروع

نویسنده: اونشب ا/ت نتونست خوب بخوابه فکر اینکه پدرش چه خوابی براش دیده نمیزاشت راه استراحت کنه

فردا

نویسنده: ا/ت مثل همیشه از تختش بیرون اومد
و با هجومی از خدمتکار ها روبه رو شد

سر خدمتکار(یه جورایی رئیس کل خدمتکار ها)
بانو زود باشید باید از همین الان امادتون کنیم

نویسنده: ا/ت گذاشت خدمتکارا هر کاری دوست دارن انجام بدن
ولی متاسفانه یسری از خدمتکارا ساکت نمیشدن و پچ پچ های طولانی و همرا با تمسخر به گوش ا/ت میرسید

خدمتکار۱: نگاش کن دختره عوضی باید براش همه کاری بکنیم

خدمتکار۲:بیعرضس دیگه فقط بلنده از باباش کتک بخوره

نویسنده: ا/ت که این حرفا رو شنید دمپایی که پاش بود به سمتش پرتاب کرد

ا/ت:برید گمشید بیرون پدرسگاااااا

سر خدمتکار: ا/ت ساما لطفا اروم باشید

ا/ت: نمیشه که اون پشه ها هی بیان اینجا ویز ویز کن(منظور با خدمتکاراست)

نویسنده: زمان جشن فرا رسید ا/ت لباسشو پوشید و با پدرش سوار ماشین شد

پدر ا/ت: خرابکارای نکنی دختره بی عرضه فهمیدی

ا/ت : بله

نویسنده: نمای سخاتمون درست مثل قصرای اشراف زادگان بود
هر قدم ا/ت با ترس بود ولی باید تحمل میکرد

نویسنده: بلاخره ا/ت تنها شده بود و پدرش کنارش نبود رفته بود تا با مافیا های دیگه حرف بزنه
اونشب ا/ت درست مثل ماه میدرخشید(شمارو میگما🥹🫵)
دور اطرافش پر از ادما شده بود که فقط گزافه گویی میکردن(زر میزدن😂)

نویسنده: بنابر این ا/ت تصمیم گرفت بره تو بالکن که یهو بدون اینکه بفهمه یکی کنارش ظاهر شد
یه پسر با موهای سفید

ما اصلا نمیدونیم کیه؟😁

ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۳)

سناریو مایکی پارت۳

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

•~•~• پیوند اجباری : قسمت اول •~•~•صبح بود ، بارون خیابون ها...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط