روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی ، رد می شدیم ،
روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی ، رد می شدیم ،
دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد ، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد !
همانطور که دور میشدیم به دوستم گفتم : " چه مرد عبوس و ترشرویی بود "
دوستم گفت : او همیشه این طور است !
پرسیدم پس چرا تو به او احترام می گذاری ؟!
دوستم با تعجب گفت : " چرا باید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد ؟!
"" هرگز فراموش نکنید شما منحصر به فرد دنیا آمده اید ""
دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد ، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد !
همانطور که دور میشدیم به دوستم گفتم : " چه مرد عبوس و ترشرویی بود "
دوستم گفت : او همیشه این طور است !
پرسیدم پس چرا تو به او احترام می گذاری ؟!
دوستم با تعجب گفت : " چرا باید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد ؟!
"" هرگز فراموش نکنید شما منحصر به فرد دنیا آمده اید ""
- ۱.۲k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط