you for me
فصل دوم پارت ۳۰
فلیکس، بیشتر سرخ شد. با دستاش جلوی صورتش رو گرفت.
فلیکس: هیون!
هیونجین، خنده ای کرد. دستاش رو دور فلیکس انداخت و اون رو به خودش نزدیک تر کرد.
فلیکس: هیون..
هیونجین: بله؟
فلیکس: وقتی دیشب منو بوسید..فکر کردم دیگه منو نمیخوای..
هیونجین: بیبی این چه حرفیه؟ چرا باید بخاطر یه آشغال فرشته کوچولو زندگیم رو رها کنم؟
فلیکس خنده ای کرد و سرش رو روی شونه های هیونجین گذاشت. هیونجین، بوسه از روی موهای اون گذاشت و بعد گفت
هیونجین: راستی یه سوپرایز.
فلیکس: چی؟
هیونجین: میخواستم بعد اردو بهت بگم ولی خب حس کردم الان وقت خوبیه..فلیکس من تونستم یه مقدار پول جمع کنم تا برم و باهاش یه خونه کوچیک واسه خودم و خودت بگیرم.
فلیکس، بلند شد و به هیونجین نگاه کرد. تعجب کرده بود و از به طرف هن ذوق زده شده بود.
فلیکس: هیون...جدی میگی؟! یعنی فقط واسه ما؟
هیونجین: اره..فقط واسه ما دوتا
فلیکس، با ذوق اون رو بغل کرد. هیونجین، لبخندی زد و دستاش رو دورش حلقه کرد و بوسه ای روی پیشونی اش گذاشت.
فلیکس: هیون..خیلی دوست دارم.
هیونجین: منم خیلی دوست دارم ، بیبی میشه به خواهشی کنم؟
فلیکس: چی؟
به صورت فلیکس نزدیک تر شد و گفت
هیونجین: میشه دوباره طمع لبات رو احساس کنم؟
فلیکس، دوباره سرخ شد. با همون حالت سری به نشانه مثبت تکون داد. هیونجین، لبخندی زد و صورتش رو به صورت اون نزدیک کرد. بعد ، لباش رو روی لب های فلیکس گذاشت و باسه ی عمیقی رو شروع کرد. فلیکس اولش کاری نمیکرد ، اما بعد از مدتی شروع به همکاری کرد.
فلیکس، بیشتر سرخ شد. با دستاش جلوی صورتش رو گرفت.
فلیکس: هیون!
هیونجین، خنده ای کرد. دستاش رو دور فلیکس انداخت و اون رو به خودش نزدیک تر کرد.
فلیکس: هیون..
هیونجین: بله؟
فلیکس: وقتی دیشب منو بوسید..فکر کردم دیگه منو نمیخوای..
هیونجین: بیبی این چه حرفیه؟ چرا باید بخاطر یه آشغال فرشته کوچولو زندگیم رو رها کنم؟
فلیکس خنده ای کرد و سرش رو روی شونه های هیونجین گذاشت. هیونجین، بوسه از روی موهای اون گذاشت و بعد گفت
هیونجین: راستی یه سوپرایز.
فلیکس: چی؟
هیونجین: میخواستم بعد اردو بهت بگم ولی خب حس کردم الان وقت خوبیه..فلیکس من تونستم یه مقدار پول جمع کنم تا برم و باهاش یه خونه کوچیک واسه خودم و خودت بگیرم.
فلیکس، بلند شد و به هیونجین نگاه کرد. تعجب کرده بود و از به طرف هن ذوق زده شده بود.
فلیکس: هیون...جدی میگی؟! یعنی فقط واسه ما؟
هیونجین: اره..فقط واسه ما دوتا
فلیکس، با ذوق اون رو بغل کرد. هیونجین، لبخندی زد و دستاش رو دورش حلقه کرد و بوسه ای روی پیشونی اش گذاشت.
فلیکس: هیون..خیلی دوست دارم.
هیونجین: منم خیلی دوست دارم ، بیبی میشه به خواهشی کنم؟
فلیکس: چی؟
به صورت فلیکس نزدیک تر شد و گفت
هیونجین: میشه دوباره طمع لبات رو احساس کنم؟
فلیکس، دوباره سرخ شد. با همون حالت سری به نشانه مثبت تکون داد. هیونجین، لبخندی زد و صورتش رو به صورت اون نزدیک کرد. بعد ، لباش رو روی لب های فلیکس گذاشت و باسه ی عمیقی رو شروع کرد. فلیکس اولش کاری نمیکرد ، اما بعد از مدتی شروع به همکاری کرد.
- ۷۳.۱k
- ۰۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط