──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁵³
یه صندلی خالی بود.
صندلی تهیونگ.
اون چرا نیست؟
هیچوقت دیر نمی‌کرد.
جونگ‌کوک صندلی رو برام عقب کشید.
بعد از اینکه نشستم،خودش کنارم نشست.
چند ثانیه بعد،گرگ پیر وارد سالن شد.
همه بلند شدیم.
نگاهش آروم دور میز چرخید.
وقتی به صندلی خالی رسید،فقط یک کلمه گفت:اُرکیده..
خدمتکاری که گوشه سالن وایساده بود جلو اومد،تعظیم کرد و گفت:جناب کیم حال مساعدی نداشتن،برای همین نتونستن در شام امشب حضور پیدا کنن
گرگ پیر فقط خیلی آروم سر تکون داد.
نه عصبانی شد..
نه سؤال دیگه‌ای پرسید.
انگار همین جواب براش کافی بود.
روی صندلی مخصوص خودش نشست و گفت:بشینید
شام،بر خلاف همیشه،با سکوت شروع شد.
کسی حرف نمی‌زد.
حتی صدای برخورد قاشق و چنگال هم به سختی شنیده می‌شد.
جونگ‌کوک از اول شام،تقریباً چیزی نخورد.
فقط..
افراد دور میز رو نگاه می‌کرد.
یکی‌یکی.
انگار داشت نفس کشیدنشون رو هم حساب می‌کرد.
بعد از ربع ساعت تقریبا همه مشغول پاک کردن دهنشون با دستمال شده بودن.
گرگ پیر با همون آرامش همیشگی گفت:خبر خیانت..بین اعضا پخش شده
چند نفر ناخودآگاه سرشون رو بالا آوردن.
یکی از اعضا گفت:رئیس..مطمئنید خبر درسته؟
گرگ پیر بدون اینکه نگاهش کنه جواب داد:سایه هیچ‌وقت خبر اشتباه نمیاره
همون لحظه..
یکی از مردهای رده‌بالا،خیلی نامحسوس،لیوان آبش رو برداشت.
اما دستش..
می‌لرزید.
استرس داشت..این رو لرزش کل تنش لو میداد.
_چرا انقدر استرس داری؟
صدای جونگ کوک بود.
داشت همون مرد رو نگاه میکرد.
مرد اخم کرد و گفت:من؟..استرس؟
جونگ‌کوک نیشخندی زد و بعد بلند شد.
تمام سالن ساکت شده بود.
فقط صدای قدم های جونگ‌کوک میومد.
آروم دور میز قدم زد،درست پشت صندلی مرد وایساد و خم شد.
خیلی آروم گفت:از وقتی وارد سالن شدی..حتی یه لقمه هم نخوردی
سه بار به در خروجی نگاه کردی
دو بار ساعتت رو چک کردی
و..وقتی پدرم اسم خیانت رو آورد..استرست بیشتر شد
مرد خشک شد.
چشم‌های گرد شده‌‌ش،استرسشو داد میزد.
جونگ‌کوک ادامه داد:فقط یه نفر اینجوری رفتار می‌کنه..کسی که منتظر فراره..
مرد ناگهان صندلی رو کنار زد.
با سرعت دستش رو داخل کتش برد تا اسلحه‌ش رو دربیاره...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۵۰)

پشت نقاب عشق 💗صدای خنده‌شون تمام سالن رو پر کرد. برای اولین ...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

لبخند قاتلپارت⁴⁴ویو جونگ‌کوکبارون آروم روی شیشه ماشین می‌خور...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

چندپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط