{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" آکرازیا "

" آکرازیا "

پارت 30

_جیمین ویو_

- جایی میری جناب جئون؟
با شنیدن صدای آشنا روی پاشنه ی پام چرخیدم. یونگی به
چارچوب در تکیه داده بود و با چشم های ریز شده بهم خیره
شده بود. با دیدنش کاملا بی تفاوت به سمت آینه قدم برداشتم.
فضا کاملا متشنج بود و نگاه یونگی جاهای خوبی نمیچرخید.
- چی میخوای یونگی؟ همین الانش برای صحبت کردن درمورد
تنبیه آلفا ها خستم. تو نمیتونی من و دانش آموز هام رو محدود
کنی.
حوله ی دور کمرم رو باز کردم و به روی تخت پرت کردم. کاملا
loخت مقابلش ایستاده بودم و در حال برانداز کردن خودم توی
آینه بودم.
- جیمین.. از نافرمانی متنفرم..
با صدای بمش زمزمه کرد و با پوزخندی نیم نگاهی بهش
انداختم. تکیه ای به میز دادم و لبم رو تر کردم.
- تو نمیتونی من رو کنترل کنی!
- مطمئنی؟
- من اجازه نمیدم کسی روم سلطه داشته باشه! هزاران بار گفتم..
حتی میتونم قسم بخورم من بیشتر از تو آدم های مختلف رو بهfaک دادم.
با قهقهه ی بلندی عطر مخصوصم رو برداشتم و به بدنم زدم.
یونگی هنوز توی همون پوزiشن بود و با نگاه سردش من رو
برانداز میکرد.
قدم های اون به سمتم باعث شد نیم نگاهی بهش بندازم. پشت
سرم قرار گرفت و از توی آینه نیم نگاهی بهم انداخت. لبخند
کجی زدم و برس موم رو برداشتم. دستم رو بالا بردم تا موهام رو
مرتب کنم ولی با حس کردن پای یونگی که بین پاهام قرار گرفته
بود و من رو به جلو هل داد آهی کشیدم و به جلو خم شدم. فشار
اون رو baسن و diکم ثانیه به ثانیه بیشتر میشد.
با عصبانیت سرم رو بالا بردم و از توی آینه بهش خیره شدم.
دست های خوش فرمش به سمت گردنم حرکت کردن و سرم رو به عقب کشید. سیب گلوم رو با پوزخندی لمس کرد و با چشم
های بی حس گربه ایش بهم خیره شد.
- جیمین از من نافرمانی نکن!
با صدای آلفاییش زمزمه کرد و باعث لرزیدن badaنم شد. دست
دیگه ش به سمت diکم رفت و حالا من کاملا روی پاش نشسته
بودم و اون پاش رو به صندلی تکیه داده بود.
- من از کیتن های مطیع خوشم میاد!
چنگی به گردنم زد و هنوز سرم به عقب هل داده شده بود و روی
شونه ش قرار داشت. دستش روی diکم حرکت میکرد و حالا
بیشتر میلرزیدم. همین الانش هم به خاطر صدای لعنتیش حالم
عوض شده بود و اون میخواد بیشتر اذیتم کنه.
- ولم کن و دیگه با اون اسم لعنتی صدا نکن!
دستم رو از روی میز برداشتم و به سمت دستش که روی diکم
قرار داشت بردم. از صدای آلفاییم استفاده کردم ولی این فقط
باعث شده بود پوزخندی روی لب هاش بشینه.
- میدونی که صدای لعنتیت فقط باعث میشه من خشن تر بشم و
کنترلم رو از دست بدم، درسته؟
با گرفتن گازی از لاله ی گوشم، پرسید و نفس عمیقی کشیدم.
دستم رو که به سمت دستش برده بودم گرفت و روی دیکم قرار
داد. حالا دستش نه تنها diکم بلکه دست من رو هم کاور میکرد.
دست دیگه ش رو از روی گردنم به پایین کشید و قوس کمرم رو
لمس کرد. کمی پایین تر رفت و با تکون دادن پاهاش وادارم کرد
به جلو خم شم و baسنم رو به سمت بالا بیارم.
- ازم عذرخواهی کن.
- چرا؟ من چیزی برای از دست دادن ندارم.
با صدای گرفته م naله کردم و اون تنها پوزخندی زد. کاملا
یکدفعه ای دو تا انگشت هاش رو وارد sوراkhaم کرد و دستش رو
روی دست و diکم حرکت داد.
- تو خیلی چیز ها برای از دست دادن داری کیتن!
زمزمه کرد و حرکت anگشت هاش رو سریع کرد.

:)
دیدگاه ها (۰)

اسیر مافیا پارت ³سیاهی مطلق...ویو ا.ت بعد از اون دیگه چیزی ی...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

پارت ۴: نقطه‌یِ ضعفِ معمارِ سایه‌هاساعت از ۳ صبح گذشته بود. ...

HATE TO LOVE⁸(ویو:رز)که صدای شیپور از دور شنیده شد...بالاخره...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط