پارت ۶۰ : عشق و سرنوشت
خانم فروشنده لباسارو اورد و من دونه به دون تن زدم هیچکدومش مورد پسنده اقا نبود یکیش ساده بود یکیش گشاد بود یکیش باز بود بعضی ها رم که میگفت زیبان ولی نه زیبایی سلطنتی که اخری رو که دیگه که پوشیدمش و اومدم بیرون به خدا اگه دوباره غر میزد میزدم زیر گریه پوشیدمش و اومدم بیرون
گندم : این چطوره ؟؟ ( بغض )
سونجون : العان شدی ملکه ی خودم
و اومد جلوو بوسه ای خیس روی پیشونیه فرشته کوچولوش زد
سونجون : خانوم ما همین لباس رو میبریم لطفا برامون باکسش کنید
فروشنده : بله حتما
سونجون : او گندم وایسا بیا این تاج ها رم امتحان کن
گندم : میشه لطفا بریم خونه ( بغض )
سونجون : چرا عزیزم ؟؟
گندم : حالم خوب نیست لطفا ( بغض )
سونجون : باشه لباستو عوض کن همین العان میریم عمارت
گندم : ممنون ( بغض )
سونجون : برو لباستو عوض کن منم قضیه تاج رو حل کنم
گندم سری تکون داد و رفت و لباسشو عوض کرد
سونجون : لطفا تمام این تاج ها رم باکس کنید
فروشنده : بله
گندم : سونجون ( بغض )
سونجون : جانم
گندم : بیا کمکم کن ( بغض )
سونجون : گندم وایی چرا افتادی
گندم : کمکم کن ( بغض )
سونجون گندم رو براید استایل بغل کرد و برد به سمت ماشین و به بادیگارد گفت باکس ها رو تحویل بگیره و نشست تنی ماشین و گندم همچنان توی بغل سونجون بود و سونجون داشت هی موهاشو ناز میکرد و بوسه روی موهاش میزاشت
سونجون : عشقم میخوای بریم دکتر اگه حالت بده
گندم : سونجون ( بغض )
سونجون : جانم
گندم : میشه برای عروسیمون برای خواهرم مامان بابام و پسرا دعوتنامه بفرستم لطفا ( بغض )
سونجون : ببین عروسک به هرحال که من دعوتشون میکنم ولی توهم باید با من ازدواج کنی و فکر فرار به سرت نزنع
گندم : باشه ممنون و یه بوسه به سینه ی ستبر سونجون زد
گندم : مرسی سونجونا
سونجون : خواهش فرشته کوچولو
وبه سمت خونه حرکت کردن
راننده : ارباب جوان رسیذیم
سونجون : ممنون
گندم : سونجون میشه بزاریم زمین خودم میتونم بیام
سونجون : نه بعدش گندم به بغل پیاده شدن و رفتن داخل عمارت بعدشم رفتن سمت اتاق گندم و گندم رو گذاشت روی تخت و یه بوسه به لپ دخترک زد و خواست بره که گندم دستش و گرفت و گفت : سونجون سر حرفت که هستی نه
سونجون : ساعت ۵ بیا پایین برای بردن کارت ها من العان میرم شرکت به اجوما میگم یه چیزی برات بیاره که بخوری نهارم شاید بیان اگه از ساعت یک دیر تو ادمدم خودت بخور باشه
گندم : ممنون
سونجون : خواهش میکنم خوشگلم
از زبان گندم
بلند شدم و لباسم رو عوض کردم و رفتم نشستم روی تخت و متوجه ی شنود شدم بغل تاج تخت ک کنارش علامت s خورده بود فهمیدم کار سونجون و میخواد ببینه من میخوام چکار کنم پس خیلی ریلکس نشستم و با خودم حرف زدم
گندم : وایی اون خیلی خوبه فک کنم عاشقش شدم خیلی مهربونه و جذابه خیلی
گندم : این چطوره ؟؟ ( بغض )
سونجون : العان شدی ملکه ی خودم
و اومد جلوو بوسه ای خیس روی پیشونیه فرشته کوچولوش زد
سونجون : خانوم ما همین لباس رو میبریم لطفا برامون باکسش کنید
فروشنده : بله حتما
سونجون : او گندم وایسا بیا این تاج ها رم امتحان کن
گندم : میشه لطفا بریم خونه ( بغض )
سونجون : چرا عزیزم ؟؟
گندم : حالم خوب نیست لطفا ( بغض )
سونجون : باشه لباستو عوض کن همین العان میریم عمارت
گندم : ممنون ( بغض )
سونجون : برو لباستو عوض کن منم قضیه تاج رو حل کنم
گندم سری تکون داد و رفت و لباسشو عوض کرد
سونجون : لطفا تمام این تاج ها رم باکس کنید
فروشنده : بله
گندم : سونجون ( بغض )
سونجون : جانم
گندم : بیا کمکم کن ( بغض )
سونجون : گندم وایی چرا افتادی
گندم : کمکم کن ( بغض )
سونجون گندم رو براید استایل بغل کرد و برد به سمت ماشین و به بادیگارد گفت باکس ها رو تحویل بگیره و نشست تنی ماشین و گندم همچنان توی بغل سونجون بود و سونجون داشت هی موهاشو ناز میکرد و بوسه روی موهاش میزاشت
سونجون : عشقم میخوای بریم دکتر اگه حالت بده
گندم : سونجون ( بغض )
سونجون : جانم
گندم : میشه برای عروسیمون برای خواهرم مامان بابام و پسرا دعوتنامه بفرستم لطفا ( بغض )
سونجون : ببین عروسک به هرحال که من دعوتشون میکنم ولی توهم باید با من ازدواج کنی و فکر فرار به سرت نزنع
گندم : باشه ممنون و یه بوسه به سینه ی ستبر سونجون زد
گندم : مرسی سونجونا
سونجون : خواهش فرشته کوچولو
وبه سمت خونه حرکت کردن
راننده : ارباب جوان رسیذیم
سونجون : ممنون
گندم : سونجون میشه بزاریم زمین خودم میتونم بیام
سونجون : نه بعدش گندم به بغل پیاده شدن و رفتن داخل عمارت بعدشم رفتن سمت اتاق گندم و گندم رو گذاشت روی تخت و یه بوسه به لپ دخترک زد و خواست بره که گندم دستش و گرفت و گفت : سونجون سر حرفت که هستی نه
سونجون : ساعت ۵ بیا پایین برای بردن کارت ها من العان میرم شرکت به اجوما میگم یه چیزی برات بیاره که بخوری نهارم شاید بیان اگه از ساعت یک دیر تو ادمدم خودت بخور باشه
گندم : ممنون
سونجون : خواهش میکنم خوشگلم
از زبان گندم
بلند شدم و لباسم رو عوض کردم و رفتم نشستم روی تخت و متوجه ی شنود شدم بغل تاج تخت ک کنارش علامت s خورده بود فهمیدم کار سونجون و میخواد ببینه من میخوام چکار کنم پس خیلی ریلکس نشستم و با خودم حرف زدم
گندم : وایی اون خیلی خوبه فک کنم عاشقش شدم خیلی مهربونه و جذابه خیلی
- ۱۵.۸k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط