پارت ۸
پارت ۸
عشق یا حسرت
جونگ کوک اسلحش رو دراور و با یه دستش الا رو بغل کرده بود و به سمت در میدوید
(اصلا میشه همچین چیزی ممکنه بیخیال حالاداشت خودش و الا رو پوشش میداد)
به سمت ماشین رفت و الا رو گذاشت و با تمام توان داد زد
حرکت کن!!
رسیدیم بیمارستان و سریع الا رو کاشت روی کولش و بدو بدو رفت سمت اورژانس
خانم! خانم! لطفا کمکم کنید
پرستار :بیارش روی تخت بزار بیارش بیارش خونریزسش خیلی شدیده چطور حادثه اتفاق افتاد؟
کوک:توی مهمانی اتفاق افتاد
پرستار:چقدر وقت از زمان شلیک گذشته؟
کوک:حدود نیم ساعت
پرستار :باید دکتر رو خبر کنم لطفا همین جا منتظر بمونید
ویو کوک:باش.
(در حال فکر کردن)کار کی بود یعنی ممکنه کار...
داشت فکر میکرد پرستار اومد و گفت
دکتر دکتر یه بیمار اورژانسی داریم لطفا از این طرف الا رو برون اتاق عمل کوک استرس داشت روی صندلی نشت داشت فکر میکرد که گوشیش زنگ خور
دینگ دانگ دینگ دانگ
کوک:بله
بادیگارد:رئیس خبر بد دارن
کوک:چی شده؟
بادیگارد:بانو آنا رد دزدیدن و جناب تهیونگ هم کنار ایشون بودن مثل اینکه مصدوم شدن
کوک:کار کی بوده؟هرچه زودتر پیداش کن
بادیگارد:چشم قربان ولی کار سختی هست چون هرکی بوده کارش خیلی تمیز بوده
کوک:پیداش کن(خیلی جدی)
کوک تو حال خودش نبود دستاش خونی بود و قرار نبود همچین اتفاقی بیفته هنوز درد گذشته رو فراموش نکرده بود هنوز خاطره ها داشتن توی ذهنش مرور میشدن
پرستار:جناب جئون ....
..........................................................
خب خب چطور بود نظرتو بگو دوست دارم بشنوم
راستی شرط داریم باید....
بیا پایین
بازم بیا یکم خسته شدی این تقدیم تو💐
ادامه بده تو میتونی
ازت ۴ تا لایک و یه کامنت میخوام🥺
مواظب خودت باش تا پارت بعد💖
عشق یا حسرت
جونگ کوک اسلحش رو دراور و با یه دستش الا رو بغل کرده بود و به سمت در میدوید
(اصلا میشه همچین چیزی ممکنه بیخیال حالاداشت خودش و الا رو پوشش میداد)
به سمت ماشین رفت و الا رو گذاشت و با تمام توان داد زد
حرکت کن!!
رسیدیم بیمارستان و سریع الا رو کاشت روی کولش و بدو بدو رفت سمت اورژانس
خانم! خانم! لطفا کمکم کنید
پرستار :بیارش روی تخت بزار بیارش بیارش خونریزسش خیلی شدیده چطور حادثه اتفاق افتاد؟
کوک:توی مهمانی اتفاق افتاد
پرستار:چقدر وقت از زمان شلیک گذشته؟
کوک:حدود نیم ساعت
پرستار :باید دکتر رو خبر کنم لطفا همین جا منتظر بمونید
ویو کوک:باش.
(در حال فکر کردن)کار کی بود یعنی ممکنه کار...
داشت فکر میکرد پرستار اومد و گفت
دکتر دکتر یه بیمار اورژانسی داریم لطفا از این طرف الا رو برون اتاق عمل کوک استرس داشت روی صندلی نشت داشت فکر میکرد که گوشیش زنگ خور
دینگ دانگ دینگ دانگ
کوک:بله
بادیگارد:رئیس خبر بد دارن
کوک:چی شده؟
بادیگارد:بانو آنا رد دزدیدن و جناب تهیونگ هم کنار ایشون بودن مثل اینکه مصدوم شدن
کوک:کار کی بوده؟هرچه زودتر پیداش کن
بادیگارد:چشم قربان ولی کار سختی هست چون هرکی بوده کارش خیلی تمیز بوده
کوک:پیداش کن(خیلی جدی)
کوک تو حال خودش نبود دستاش خونی بود و قرار نبود همچین اتفاقی بیفته هنوز درد گذشته رو فراموش نکرده بود هنوز خاطره ها داشتن توی ذهنش مرور میشدن
پرستار:جناب جئون ....
..........................................................
خب خب چطور بود نظرتو بگو دوست دارم بشنوم
راستی شرط داریم باید....
بیا پایین
بازم بیا یکم خسته شدی این تقدیم تو💐
ادامه بده تو میتونی
ازت ۴ تا لایک و یه کامنت میخوام🥺
مواظب خودت باش تا پارت بعد💖
- ۱۱۸
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط