گفتـــه بودی

گفتـــه بودی
دلتـــنگی هایم را با قاصــــدک ها قسمتـــــ کنم
تا به گـــــوش تو برسانند.
می گفــــتی قاصدکــــها گوش شنـــوا دارند
غم هایتـــــ را در گوششان زمزمــــه کن و به بــــاد بسپار
. من اکنون صاحب دشــــــــــتی قاصــدکم.
اما .....مگر تو نمی دانستی قاصــــــدکهای خیـــــس از اشکــــــ می میرند؟؟؟؟!
دیدگاه ها (۱)

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

درخواستی چیفویو

صدای شلیک

عنوان سناریو: بازی جاسوس

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط