آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیا

آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیافتد . . .
یک روز مادرم اومد پیش من گفت این آقامصطفے تو خیابون از بغلش که رد میشم حتی سلام هم نمیکنه😕
ولی تو خونه دست و پای منو می بوسه . .
وقتی آقا مصطفے اومد خونه ازش پرسیدم چرا این کارو میکنی؟
گفت: "تو که میدونی من تو خیابون به کسی نگاه نمی کنم☝️🏻✨🖇"

راوی:همسر شهید

شهید #مصطفی_صدرزاده ♡
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

#شهید
#شهدا
#مرگ_برآمریکا
دیدگاه ها (۱۰)

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

فیک کوک فصل ²پارت ¹ویو راوی همانطور ا.ت جلوی عمارت ایستاده و...

My lovely neighbor part : 61

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۶ویو راوی * پرش زم...

عشقی حقیقی

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.1ا.ت:کوکیییکوک:جانم پیشی کوچولوی د...

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط