commercial love
commercial love
Part 1
ا/ت:من سه سال قبل با کوک آشنا شدم بعد فارغ التحصیل شدن از دانشگاه x رفتم استخدامیه کمپانی جئون چون از اونجا بهم درخواست داده بودن وقتی قبولم کردن یک دنیا خوشحال شدن و منو بردن پیش یک پسر 25 ساله و باهاش آشنا شدم بعد مرور کردن مدارکم چندتا سوال ازم پرسید:
1.اسمت چیع؟
+جانگ ا/ت
2. چند سالته؟
+22
3.هدفت از اومدن به اینجا چیه؟
+ پیدا کردن شغل...(یک لحظه احساس کردم جو سنگین شد)
کوک: حالا چرا اینجا؟
ا/ت: اولا شما بهم درخواستید دوما چون...چون میدونم مسخره اس ولی حسم گفت اینجا بیام
کوک: پس چون حست گفته اومدی اینجا؟
ا/ت: آرع
کوک: قبولی جانگ..ا/ت..چون درجه ۲ ای تو رو مدیر بخش مالیات میکنم تو هر هفته تو جلسه بهم نمودار میدی که چقدر پیشرفت یا پسرفت داشته ایم اینم از آدرس سایت شرکتمون ( یک کارت دارد) توش کد نوشته میتونی بری و آمار بگیری..میتونی کارتو شروع کنی
ا/ت: ممنونم.....و اینطوری شد بعد 6 ماه واقعا نمیدونم چرا اینقدر کم یک روز دیدم رو میز دفترم یک دسته گل بود که روی یک کارتی بهم پیشنهاد داد و منم چون دوستش داشتم ( کوک قیافش کیوت کرد) قبول کردم وتا دو ماه بعدش عروسی کردیم و بعد از یک سال یک فسقلی به نام یونا خانوم آوردیم( الان سه سالشع) و الانم آقا جونگ یول رو داریم ( هشت ماهشه)
کوک: حالا فهمیدی یونا خانوم؟.. دلت خنک شد؟
یونا: حالا چرا دست گل؟
کوک: چون مامان خانوم دست گل دوست داشت و همکارامون وقتی بهش دست گل میدادن واسه تبریک خانوم ذوق میکرد😒
یونا: اوخییی منم دوست پسرررر موخوامممم
کوک: شما غلط کردی بچه..پاشو برو بازیتو بکن ببینم
ا/ت:😂
یونا: مامان جونگ یول خوابیدع؟
ا/ت: آره قشنگم
کوک: بزار بخوابه دو ساعت دیگه میریم مهمونی بابابزرگ
ا/ت: منن لباسسس ندارممم😫😂
کوک: شما گوه خوردی😂
یونا: منم لباسسسس
کوک: کسی لباس نمیگیره
ا/ت: مامانی حالا مونده تا اون موقع...من که لباس دارم برای تو هم دیروز یکی با عمه رونا گرفتم
کوک:😑 رونا خریدع؟
ا/ت: آرع😂 برای جونگ یول هم خریده
یونا: آخ جون
Part 1
ا/ت:من سه سال قبل با کوک آشنا شدم بعد فارغ التحصیل شدن از دانشگاه x رفتم استخدامیه کمپانی جئون چون از اونجا بهم درخواست داده بودن وقتی قبولم کردن یک دنیا خوشحال شدن و منو بردن پیش یک پسر 25 ساله و باهاش آشنا شدم بعد مرور کردن مدارکم چندتا سوال ازم پرسید:
1.اسمت چیع؟
+جانگ ا/ت
2. چند سالته؟
+22
3.هدفت از اومدن به اینجا چیه؟
+ پیدا کردن شغل...(یک لحظه احساس کردم جو سنگین شد)
کوک: حالا چرا اینجا؟
ا/ت: اولا شما بهم درخواستید دوما چون...چون میدونم مسخره اس ولی حسم گفت اینجا بیام
کوک: پس چون حست گفته اومدی اینجا؟
ا/ت: آرع
کوک: قبولی جانگ..ا/ت..چون درجه ۲ ای تو رو مدیر بخش مالیات میکنم تو هر هفته تو جلسه بهم نمودار میدی که چقدر پیشرفت یا پسرفت داشته ایم اینم از آدرس سایت شرکتمون ( یک کارت دارد) توش کد نوشته میتونی بری و آمار بگیری..میتونی کارتو شروع کنی
ا/ت: ممنونم.....و اینطوری شد بعد 6 ماه واقعا نمیدونم چرا اینقدر کم یک روز دیدم رو میز دفترم یک دسته گل بود که روی یک کارتی بهم پیشنهاد داد و منم چون دوستش داشتم ( کوک قیافش کیوت کرد) قبول کردم وتا دو ماه بعدش عروسی کردیم و بعد از یک سال یک فسقلی به نام یونا خانوم آوردیم( الان سه سالشع) و الانم آقا جونگ یول رو داریم ( هشت ماهشه)
کوک: حالا فهمیدی یونا خانوم؟.. دلت خنک شد؟
یونا: حالا چرا دست گل؟
کوک: چون مامان خانوم دست گل دوست داشت و همکارامون وقتی بهش دست گل میدادن واسه تبریک خانوم ذوق میکرد😒
یونا: اوخییی منم دوست پسرررر موخوامممم
کوک: شما غلط کردی بچه..پاشو برو بازیتو بکن ببینم
ا/ت:😂
یونا: مامان جونگ یول خوابیدع؟
ا/ت: آره قشنگم
کوک: بزار بخوابه دو ساعت دیگه میریم مهمونی بابابزرگ
ا/ت: منن لباسسس ندارممم😫😂
کوک: شما گوه خوردی😂
یونا: منم لباسسسس
کوک: کسی لباس نمیگیره
ا/ت: مامانی حالا مونده تا اون موقع...من که لباس دارم برای تو هم دیروز یکی با عمه رونا گرفتم
کوک:😑 رونا خریدع؟
ا/ت: آرع😂 برای جونگ یول هم خریده
یونا: آخ جون
- ۷۳.۲k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط