سلام خدا جون....

سلام خدا جون....
میدونم ازم دلگیری؛
میدونم چند وقته بهت سر نزدم ؛
میدونم چند وقته فراموشت کردم ؛
خداجون میخوام واست از دلتنگیم بگم...
میدونم مثل همیشه سنگ صبورمی...
دلم خیلی گرفته؛
این بار نه از دور و بریام ؛ نه از دنیا؛ از خودم؛
یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه؛
یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده؛
یه مدته از گناه ابایی ندارم ؛
یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم؛
یه مدته ازت دور شده ام ؛ ناسپاس و مغرور شده ام؛
خداجون.... نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت ارومم نمیکنه؛
یه مدته شنیدن صدای "الله اکبر" اذونت مضطربم میکنه؛
اضطراب از فاصله ی بین من و تو خداجون تو کمکم کن؛
نزار از تو تهی بشم؛نزار با نبودنت بمیرم؛
دیدگاه ها (۱)

dark life = 31

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگل ... پارت ۱۷ ،(زبان راوی )در ق...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

شاهکاری به نام دروغ

part 4

رمان جیهوپ قسمت ششم

free from the court (p10)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط