{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشق

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

- زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
- مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
- زن: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
- مرد: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
- زن: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
- مرد: منو محکم بگیر.
- زن: خوب حالا میشه یواش تر بری.
- مرد: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه!

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید! در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت!... مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
دیدگاه ها (۳)

لبخند قاتلپارت²⁶ویو سلیناز وقتی از خونه بیرون اومده بودم، حس...

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 12راوی:صبح ساعت 5 بود سربازی اوم...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:10و...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁶﴿ویو تهیونگ﴾همه‌چیز در یک لحظه متوقف ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط