کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم...
ومن چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز ازمن نمی ماند...
ومن گریان و نالانم...
ومن تنهای تنهایم...
درون کلبه ی خاموش خویش، اما...
کسی حال من غمگین نمی پرسد...
ومن دریای پراشکم که طوفانی به دل دارم...
رون سینه ی پرجوش خویش اما...
کسی حال من تنها نمی پرسد...
ومن چون تک درخت زرد پاییزم...
که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او...
ودیگر هیچ چیز نمی ماند.....!!!
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم...
ومن چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز ازمن نمی ماند...
ومن گریان و نالانم...
ومن تنهای تنهایم...
درون کلبه ی خاموش خویش، اما...
کسی حال من غمگین نمی پرسد...
ومن دریای پراشکم که طوفانی به دل دارم...
رون سینه ی پرجوش خویش اما...
کسی حال من تنها نمی پرسد...
ومن چون تک درخت زرد پاییزم...
که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او...
ودیگر هیچ چیز نمی ماند.....!!!
- ۳.۲k
- ۲۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط