{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک ویران را

کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم...
ومن چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز ازمن نمی ماند...
ومن گریان و نالانم...
ومن تنهای تنهایم...
درون کلبه ی خاموش خویش، اما...
کسی حال من غمگین نمی پرسد...
ومن دریای پراشکم که طوفانی به دل دارم...
رون سینه ی پرجوش خویش اما...
کسی حال من تنها نمی پرسد...
ومن چون تک درخت زرد پاییزم...
که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او...
ودیگر هیچ چیز نمی ماند.....!!!
دیدگاه ها (۱)

ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﺣﺮﻑ ﺩﺍﺭﻡﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾ...

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻜﻦ !!!...ﻫﻮﺍ ﺑﯽ " ﺗﻮ "ﺳﺮﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎﺳﺖ ....

ﺩﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯼ ﺳﺖ...

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻧﺪ .ﺷﺐ ﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺭﺧﺖ ﺧﻮﺍﺏ...

کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمیپ...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران راکسی دیگر نمی پ...

هو کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک و ویران را کسی دیگر...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک و ویران راکسی دیگر نمی گ...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را, کسی دیگر نم...

کسی دیگر نمی کوبد, در این خانه ی متروک ویران را............

ڪسی دیگر نمی ڪوبد در این خانه ی متروڪ ویران راڪسی دیگر نمی پ...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران راکسی دیگر نمی پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط