{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ڪسی دیگر نمی ڪوبد در این خانه ی متروڪ ویران را

ڪسی دیگر نمی ڪوبد در این خانه ی متروڪ ویران را

ڪسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون ڪلبه ی خاموش خویش اما

ڪسی حال من غمگین نمی پرسد

ومن دریای پر اشڪم ڪه توفانی به دل دارم

درون سینه ی پر جوش خویش اما

ڪسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تڪ درخت زرد پاییزم

ڪه هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
دیدگاه ها (۲)

ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم توحس لذت آور شهناز دارد چشم...

‌ ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻡ ، ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﮔﻮﻥ ﺑﺒﯿﻦﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻟﯿﻠﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺴﺘﺮ ...

ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪﺑﻪ ﺩﺷﺖ ﭘﺮ ﻣﻼﻝ ﻣﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﭘﺮ...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را, کسی دیگر نم...

کسی دیگر نمی کوبد, در این خانه ی متروک ویران را............

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران راکسی دیگر نمی پ...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران راکسی دیگر نمی پ...

هو کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک و ویران را کسی دیگر...

کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک ویران راکسی دیگر نمی پر...

کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمیپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط