کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را,
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را,
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم.....
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند,
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم.....
درون کلبه ی خاموش خویش اما,
کسی حال من غمگین نمی پرسد.....
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم......
درون سینه ی پر جوش خویش اما,
کسی حال من تنها نمی پرسد,
و من چون تک درخت زرد پاییزم,
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او......
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند ......
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم.....
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند,
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم.....
درون کلبه ی خاموش خویش اما,
کسی حال من غمگین نمی پرسد.....
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم......
درون سینه ی پر جوش خویش اما,
کسی حال من تنها نمی پرسد,
و من چون تک درخت زرد پاییزم,
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او......
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند ......
- ۱.۶k
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط