{ love } part 18

ا.ت ‌pov
با تانیا شروع کردیم به گشتن

"بیا یه دسر یخچالی درست کنیم و کوکی و کیک روسی ، بعدم کمی هات چاکلتو چای و قهوه توی ماگ ها میریزیم ، نظر بده دختری"

تانیا《عالیه دختر بزن بریم 》
تخم مرغ هارو توی کاسه شکستم ، مشغول هم زدن شدیم می‌خواستیم به ترتیب از چیزای زمان بر شروع کنی و اولویت با کوکی ها بود که با فر درست میشد من مواد خشک رو الک کردم و به تخم مرغ و شیر و روغن اضافه کردیم ، با وجو کره‌ی نیمه جامد که به بقیه مواد غالب بود مواد لازم طوری شد که بتونیم کوکی هامونو فرم بدیم و داخل فر بزاریم

تانیا《منو تو به عنوان خواهر شوهر زیادی باهم جور شدیم》

"از من بر نمیومد دختر ، این صمیمیت مدیون توعه تو چرا از زندگیت بهم نمیگی؟"

تانیا همونجور که داشت کوکی هارو فرم میداد باهام حرف می‌زد و منم میچیدمشون

تانیا 《تعریفی نیست ، از وقتی یادمه پرورشگاه بودم ، گفتم که همونجا با کوک آشنا شدم ، هیجده سالگی وقتی کوک رفت منم فراری داد و به پسرا پیوستیم برادرت و واقعا نقطه طلوع زندگی منه ا.ت》

"خیلی بابت سختی هات متاسفم...و اینکه آره ، جونگ کوک برای خیلی ها نقطه‌ی طلوعه از جمله خودم"

کوکی هامونو داخل فر گذاشتیم ، بيسکوئيت هامونو خورد کردیم و با خامه شکلات مخلوط کردیم و داخل یخچال گذاشتیم تا خودشو بگیره ، برای آخرین مرحله کیکمونو درست میکردیم

تانیا 《نمیدونم این حرفم تا چه حد درسته ، ولی میگمش ، تو برام خیلی با ارزشی ، جونگ کوک عزیزترینم تو کل دنیاست ا.ت ، اگه یکی بهش آسیب بزنه دیوونه میشم ، تصور کن کسی به تهیونگی آسیب بزنه و روحشو فشرده کنه طوری که هنوز بعد ده سال عذاب میکشه ، تو چیکار میکنی هوم ؟ نگاش میکنی؟ در حال حاضر تو اگه بخوای میتونی انتقام بگیری ا.ت ساکت نشین میدونم که نباید توی تصمیمات زندگیت دخالت کنم اما مگه نگفتی ما مثل خواهراتیم برات؟ تو قدرتشو داری ، ولی فقط الان داری جونگ کوک هم دست دست کرد و چون نتونست ثابت کنه هیچی نگفت تا کی با کابوس اون دو نفر که گفتن جونگ کوکم رو ازم میگیرن بخوابم ا.ت؟ اون شب که تورو بردن بهم گفتن جونگکوکی منو ازم دور میکنن . هیچکس به جز تو اینو نمیدونه ، کاری کن که مجازات بشن و همه رو به آرامش برسون..۰بغض۰ 》

دستاشو گرفتم و فشردم و با یکی از دستام گونشو نوازش کردم

"باشه..باشه عزیزم آروم باش ، بهم اعتماد کن این بار ساکت نمیمونم تمام تلاشمو میکنم تانیا باشه؟ هیشش آروم باش دختر بیا اینارو فراموش کنیم امشب هوم ؟ ا.ت بهت قول میده بردا صبح به عنوان وکیل شخصی خودش بره و همه رو خلاص کنه ، آروم باش قشنگم ۰لبخند۰"

بعد از آروم کردنش و یکم بگو بخند کارمون تموم شد ، کیک خوشگله ناز نازیمونو برش دادیم و داخل ظرف چیدیم ، دسر و کوکی هامون هم همینطور ، رفتم و پودر هات چاکلت رو آوردم و مقدار زیادی رو درست کردیم و داخل یکی از ماگا ریختیم که چری رنگ (قرمز گیلاسی طور)بود ، بعدم هم چایی رو داخل یکی از ماگا ریختیم که مشکی بود و قهوه هارو ریختیم توی ماگ آبی آسمونی

همزمان با ما دخترا هم آماده بودن وسایل هامون رو داخل سبد های چوبی گذاشتیم ، یه پارچه‌ی چهارخونه‌ای قرمز سفید برای پیک نیک گذاشته بودیم که بزرگ بود ، خیلی بزرگ اونم گذاشتیم چو لباس پوشیدیم

پیش به سوی پیک نیککککک☆☆☆






سلام دخترا خوبین؟ وای راستش نمیدونم چیا اما این خیلی خوشحالم میکنه که پیج از حالت روح طور در اومده و یکی از کسایی که عاشق فیکاشم منو دنبال میکنه ، دوستتون دارم
دیدگاه ها (۳)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

سناریو سو پارت اخر

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط