fallible love(عشق خطلا پذیر)چند پارتی
part:1
یکی از روز ها گرم تابستون توی سئول بود ات بعد از یه روز پر کار خسته کننده به خونه برگشته بود (نکته:ات برنامه نویس هس)اول دنبال عشق زندگیش جونگ کوک همسرش کسی که حاضر نبود اونو با دنیا عوض کنه گشت از پنجره چشمش به حیاط افتاد که جونگ کوک اونجا در حال غذا دادن به بم سگشون بود بعد از اون به اتاق مشترک خودش و همسرش رفت همین که در رو باز کرد با صحنه مقابش خشکش زد اون یورا دختر ۳ ساله شون بود که روی میز ارایش ات نشسته بود و انواع و اقسام لوازم ارایشی هاشو خراب کرده بود و همشون رو به صورتش زده بود در حدی که به راحتی می شد اجنه خطابش کرد بلافاصله جیغی فرا بنفش کشید .
ات:یوراااااااااا داری چه غلطی می کنه بچه احمق(داد)
درسته ات خیلی از یورا خوشش نمی یومد به دلایلی مثل حسادت درسته اون به دختر خودش خیلی حسادت می کرد چون قبل از به دنیا اومدن اون بچه ات و همسرش مثل ۱ روح در دو بدن بودن خیلی صمیمی و گرم رابطه ای پر از محبت عشق و عشق بازی بوسه های بی وفقه سکس های هر شبانه شون قربون صدقه هاشون دقت ها محبت هاشون همه چیز عالی تا وقتی که اون بچه به دنیا اومد از نظر ات دیگه جونگ کوک همون جونگ کوک ثابقش نبود شاید هفته ای سه بار فقط بوسه ی کوتاه محبت سرجاش بود ولی کم بود سکس هم که فقط توی این ۳ سال یه بار داشتن اونم روزی که جونگ کوک حسابی تحریک شده بود و از نظر ات به عنوان زیر خواب ازش استفاده کرده بود.
اما همه چیز از دید جونگ کوک فرق داشت اون دیوانه وار عاشق ات بود ولی بدون اینکه خودش چیزی بفهمه همه حواسش پیش دخترش بود و از ات قافل شده بود .
اما ماجرا اینجا بود که ات با اینکه دیوانه وار همسرش رو می پرستید عشقش رو توی قلبش خاک کرده بود و مثل خودش باهاش رفتار می کرد دریق از اینکه از درون در حال نابودی بود.
چند لحضه بعد جونگ کوک با ترس و تعجب به اتاق دویید
جونگ کوک: چی شده عزیزم چی شده یورا این جیغ و داد ها واسه چیه؟😨
ات:ببین دختر احمقت چه قلطی کرده همه لوازم ارایشی هام رو خراب کرده (داد)
جونگ کوک که چشمش به یورام افتاد لبخند مهربونی زد
جونگ کوک: خب اشکالی نداره عزیزم کارتم رو بهت می دم می ری بازم هر چقد خواستی می گیری🙂😊
ات: خفه شو جئون فک کردی خودم پول ندارم و محتاج توعم (سر یورا رو محکم حل می ده) دختره ی عوضی😡
یورا که از این همه جیغ و داد و بدتر از همه درد سرش به گریه افتاده خود با لحن خیلی مظلوم و بچه گونه ای گفت
یورا:مامانی من مذلت موخوام من نموقاستم ایشوری بجه من فجت می چاستم خوجل شم مجل تو(مامانی من مذرت می خوام نمی خواستم اینجوری شه من فقط می خواستم خوشگل شم مثل تو)
که یکدفعه ات با سوزش بدی روی گونش واجه می شه جونگکوکیش به اون سیلی زده بود
جونگ کوک:زنیکه ی هرزه تو خجالت نمی کشی با بچت اینطور رفتار می کنی(داد،خشم)
ات:نه نه چون من ازش متنفرم جئون اون عامل بدبختی من از وقتی اون به دنیا اومده تو از من بدت میاد دیگه باهام مثل ثابق نیستی(داد،گریه،خشم)
جونگ کوک:تو لیاقت مادر شدن رو نداری از خونه من گم شو بیرون هرزه(داد،عصبانیت)
باورش نمی شد اون جونگ کوک بود؟ همون جونگ کوکی که از گل تازک تر بهش نمی گفت همونی که(بیبی،عشقم،جونم،فداتشم،زندگیم،نفسم بیبی گرل،پرنسس،ملکه)از دهنش نمی افتاد؟
ات:باشه من میرم و توهم فردا صبح میای دادگاه طلاق می گیریم سرپرستی این تولت هم با خودت ولی بدون و یادت نره بد اشتباهی کردی جئون(گریه)
و زود چند وسیله مهم مثل:( چند تا لباس مجلسی،چند لباس بیرون،چند تا لباس راحتی و چند تا کتونی و کفش پاشنه بلد و کفش تابستونی،گوشی،کیف پول،کلیداش،سویچش،جواهرالاتش،و چند تا چیز که دوسشون داشت رو برداشت و زود از خونه زد بیرون.
جونگ کوک که تا حالا ماهت و مبهم مونده بود و هیچ درکی از فضای اطرافش نداشت روی زانوهاش فرود اومد و گفت
جونگ کوک: ام..کان.....نداره ....ا....اون م....می خواد...ترکم کن..ه(لکنت)
سریع بلند شد و خواست بدوعه دنبال ات که با صدای یورا وایسا
یورا:باباشی ....من .....مذلت...موقامممم.......نموقاستم ایشولی شه(گریه)(بابایی من مذرت می خوام نمی خواستم اینجوری شه)
جونگ کوک به اجبار وایمیسته و مجور می شه یورا رو ببره و دست و صورتش رو بشوره بعد از اینکار.......
ادامه دارد
اگه ادامش رو می خواید بگید که بدونم ادامه بدم یا نه❤😊🤝
#فیک
#فیک_از_جونگ_کوک
#جونگ_کوک
یکی از روز ها گرم تابستون توی سئول بود ات بعد از یه روز پر کار خسته کننده به خونه برگشته بود (نکته:ات برنامه نویس هس)اول دنبال عشق زندگیش جونگ کوک همسرش کسی که حاضر نبود اونو با دنیا عوض کنه گشت از پنجره چشمش به حیاط افتاد که جونگ کوک اونجا در حال غذا دادن به بم سگشون بود بعد از اون به اتاق مشترک خودش و همسرش رفت همین که در رو باز کرد با صحنه مقابش خشکش زد اون یورا دختر ۳ ساله شون بود که روی میز ارایش ات نشسته بود و انواع و اقسام لوازم ارایشی هاشو خراب کرده بود و همشون رو به صورتش زده بود در حدی که به راحتی می شد اجنه خطابش کرد بلافاصله جیغی فرا بنفش کشید .
ات:یوراااااااااا داری چه غلطی می کنه بچه احمق(داد)
درسته ات خیلی از یورا خوشش نمی یومد به دلایلی مثل حسادت درسته اون به دختر خودش خیلی حسادت می کرد چون قبل از به دنیا اومدن اون بچه ات و همسرش مثل ۱ روح در دو بدن بودن خیلی صمیمی و گرم رابطه ای پر از محبت عشق و عشق بازی بوسه های بی وفقه سکس های هر شبانه شون قربون صدقه هاشون دقت ها محبت هاشون همه چیز عالی تا وقتی که اون بچه به دنیا اومد از نظر ات دیگه جونگ کوک همون جونگ کوک ثابقش نبود شاید هفته ای سه بار فقط بوسه ی کوتاه محبت سرجاش بود ولی کم بود سکس هم که فقط توی این ۳ سال یه بار داشتن اونم روزی که جونگ کوک حسابی تحریک شده بود و از نظر ات به عنوان زیر خواب ازش استفاده کرده بود.
اما همه چیز از دید جونگ کوک فرق داشت اون دیوانه وار عاشق ات بود ولی بدون اینکه خودش چیزی بفهمه همه حواسش پیش دخترش بود و از ات قافل شده بود .
اما ماجرا اینجا بود که ات با اینکه دیوانه وار همسرش رو می پرستید عشقش رو توی قلبش خاک کرده بود و مثل خودش باهاش رفتار می کرد دریق از اینکه از درون در حال نابودی بود.
چند لحضه بعد جونگ کوک با ترس و تعجب به اتاق دویید
جونگ کوک: چی شده عزیزم چی شده یورا این جیغ و داد ها واسه چیه؟😨
ات:ببین دختر احمقت چه قلطی کرده همه لوازم ارایشی هام رو خراب کرده (داد)
جونگ کوک که چشمش به یورام افتاد لبخند مهربونی زد
جونگ کوک: خب اشکالی نداره عزیزم کارتم رو بهت می دم می ری بازم هر چقد خواستی می گیری🙂😊
ات: خفه شو جئون فک کردی خودم پول ندارم و محتاج توعم (سر یورا رو محکم حل می ده) دختره ی عوضی😡
یورا که از این همه جیغ و داد و بدتر از همه درد سرش به گریه افتاده خود با لحن خیلی مظلوم و بچه گونه ای گفت
یورا:مامانی من مذلت موخوام من نموقاستم ایشوری بجه من فجت می چاستم خوجل شم مجل تو(مامانی من مذرت می خوام نمی خواستم اینجوری شه من فقط می خواستم خوشگل شم مثل تو)
که یکدفعه ات با سوزش بدی روی گونش واجه می شه جونگکوکیش به اون سیلی زده بود
جونگ کوک:زنیکه ی هرزه تو خجالت نمی کشی با بچت اینطور رفتار می کنی(داد،خشم)
ات:نه نه چون من ازش متنفرم جئون اون عامل بدبختی من از وقتی اون به دنیا اومده تو از من بدت میاد دیگه باهام مثل ثابق نیستی(داد،گریه،خشم)
جونگ کوک:تو لیاقت مادر شدن رو نداری از خونه من گم شو بیرون هرزه(داد،عصبانیت)
باورش نمی شد اون جونگ کوک بود؟ همون جونگ کوکی که از گل تازک تر بهش نمی گفت همونی که(بیبی،عشقم،جونم،فداتشم،زندگیم،نفسم بیبی گرل،پرنسس،ملکه)از دهنش نمی افتاد؟
ات:باشه من میرم و توهم فردا صبح میای دادگاه طلاق می گیریم سرپرستی این تولت هم با خودت ولی بدون و یادت نره بد اشتباهی کردی جئون(گریه)
و زود چند وسیله مهم مثل:( چند تا لباس مجلسی،چند لباس بیرون،چند تا لباس راحتی و چند تا کتونی و کفش پاشنه بلد و کفش تابستونی،گوشی،کیف پول،کلیداش،سویچش،جواهرالاتش،و چند تا چیز که دوسشون داشت رو برداشت و زود از خونه زد بیرون.
جونگ کوک که تا حالا ماهت و مبهم مونده بود و هیچ درکی از فضای اطرافش نداشت روی زانوهاش فرود اومد و گفت
جونگ کوک: ام..کان.....نداره ....ا....اون م....می خواد...ترکم کن..ه(لکنت)
سریع بلند شد و خواست بدوعه دنبال ات که با صدای یورا وایسا
یورا:باباشی ....من .....مذلت...موقامممم.......نموقاستم ایشولی شه(گریه)(بابایی من مذرت می خوام نمی خواستم اینجوری شه)
جونگ کوک به اجبار وایمیسته و مجور می شه یورا رو ببره و دست و صورتش رو بشوره بعد از اینکار.......
ادامه دارد
اگه ادامش رو می خواید بگید که بدونم ادامه بدم یا نه❤😊🤝
#فیک
#فیک_از_جونگ_کوک
#جونگ_کوک
- ۷۴.۱k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط