{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆‌عشق اجباری من✧

☆‌عشق اجباری من✧
P1
ویو جونگ کوک
داشتم مث هروز پرونده هارو چک میکردم که یهو یکی اومد تو اتاق رومو سمت در کردم دیدم خواهر اوسکلمه
جونگ کوک: هوی به تو یاد ندادن در بزنی(پوکر فیس)
سوها: عه مگه آدم تو اتاق داداششم میره باید در بزنه(با خنده پرونده هارو بهم میریزه)
جونگ کوک: چه غلطی داری میکنی چهار ساعت طول کشید اینارو مرتب کنم(پرونده هارو از دست سوها کشید)
سوها: ایششش حالا اینارو ولش داداشی بابا گف امشب مهمون داریم(خنده شیطانی)
جونگ کوک: چی؟ کیه؟ چرا با من هماهنگ نکردن هوف(کلافه)
سوها: یه چی بگم پشمات بریزه خانواده کیم قراره بیان(خنده)
جونگ کوک: چی منظورت چیه یعنی اون تهیونگ عوضی هم میاد(عصبی)
سوها: آره دیگه(نیشخند)
جونگ کوک: هوشه حواستو جمع کنا نزدیک اون عوضی نمیشی (چشم غره)
سوها: باشه(نیشخند بیشتر)
جونگ کوک: منکه میدونم یه غلطی قراره بکنی(پوکر فیس)
سوها: درست فهمیدی جناب جئون(خنده شیطانی)
جونگ کوک: هعی از دست تو(تک خنده)
سوها: واو چه عجب جناب جئون خندیدن اینو باید تو گینس ثبت کرد(دست میزنه)
جونگ کوک: پرو شدیا (با بالشت میکوبه تو سر سوها)
سوها: (یه لگد میزنه به جونگ کوک و در میره)
جونگ کوک: منکه بلاخره گیرت میارم بچه(داد)
ویو تهیونگ
داشتم لباسامو عوض میکردم که دیدیم در اتاق یهو باز شد
تهیونگ: چته وحشی روتو کن اونور
سورا: برو بابا داداشمی دیگه بعدشم دیگه که دیدم کار از کار گذشته(با خنده خودشو میندازه رو تخت)
تهیونگ: خیلی پرو شدی ها فک کنم باید تنبیه ات کنم هوم؟(نیشخند)
سورآ: گگگگگگ(اداشو در میاره)
تهیونگ: خب حالا ولش کن بگو چیشده خواهر کوچولوم این وقت صب اومده اینجا(میشینه کنارش)
سورا: آها داشت یادم میرفت بابا گف بهت بگم امشب قراره بریم عمارت خانواده جئون(نیشخند)
تهیونگ: تو چرا حالا نیشت بازه دوس ندارم به اون پسره آشغال بچسبی ها مفهوم شد (پوکر فیس)
سورآ: باشه بابا میدونم مگه اوسکلم(خنده شیطانی)
تهیونگ: خدا به خیر کنه باز میخوای چیکار کنی بچه(هعی کشید)
سورا: هیچی بابا(نیشخند)
تهیونگ: معلومه(تیکه)
سورآ: حیحححح(خنده)
پرش زمانی به شب
ویو تهیونگ
همه آماده شده بودیم جز سورا خانم که چهارساعت طول میکشه آماده بشه منتظر بودیم که یهو...

☆☆☆☆☆☆☆☆☆

شرط ها: ۱۵ تا لایک ۵ تا بازنشر
دیدگاه ها (۵۲)

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

The unwanted Roommate _________________________ویو جئون جونگ...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

فیک تهکوک وارث زار

معامله p20چند دقیقه بعد، جونگ‌کوک آرام از آغوش تهیونگ بیرون ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۲ | میز دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ دقیقاً ساعت ۷:۵۹ وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط