#سرنوشت

#سرنوشت
#Part۵۱


قرار بود دیروز بزارم ولی ویسگون هنگ کرده بود و نتونستم بزارم معذرت میخوام بابتش




جلو پام زانو زد دستشو گذاشت رو مچ پامو گفت
ــ کجات درد میکنه

.: چیزی نیس فک کنم دررفته استراحت کنم خوب میشه

اروم کفشمو ار پام دراورد دستمو بردم که نزارم این کارو بکنه که نگاهی بهم انداخت نمیدونم تو چشماش چی بود که منو وادار میکرد بحرفش گوش کنم دستشو جای جای مچ پام اروم فشار میداد با قرار دادن دستش رو برامدگی مچ پام اه از نهادم بریده شد اخی گفتم که گف
ــ اینجا درد میکنه
سرمو به علامت اره تکون دادم که با نگرانی لب زد
ــ باید بری بیمارستان شاید شکسته باشه یا مو زده باشه

پامو از دستش دراوردم و بازوشو گرفتم که بلند شد و رو نیمکت نشست و روبهم گفت

ــ میدونم فضولیه ولی....

نتونست حرفشو کامل بزنه که من ادامه دادم
.: ولی چی
نگاشو ازم گرفت با انگشتاش بازی میکرد بعد چند دیقه مکث پرسید
ـــ اونی که میگفتی دوسش داری کیه

منم که از حرص خوردنش خوشم میومد گفتم
.: خب حتما یکی هس دیگه ولی واقعا خاک پاشـو به هه سو نمیدم

سرشو بالا اورد انگار جا خورده بود که تو چشمامو تو چشاش گره زدم و گفتم
.: راستش اینو بهش گفتم تا دست بسرش کنم ولی اونی که گفتم درسته خیلی دوسش دارم.....
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی تهیونگ

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۱۹۵

پارت ۸

چندپارتی یونگی (درخواستی)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

𐙚 پارت ¹ | ویو نامراروی نیمکت نشسته بودم. هوا خنک بود و باد ...

برده عمارت جئون

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟐ویو اِریااِریا چند ثانیه همون‌جا ایستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط