زندگی دوباره

پارت ¹
زمان: 4 سال بعد از نابودی موزان(بچه هام گیو و سانمی 25 سالشونه و به مرگ در اثر نشان نزدیکند هیق😢) ساعت 4 نصفه شب(چرا بیدارن آخه؟)
مکان: روی قله کوه(نمیدونم چه کوهی یه کوهی هس دیگه)
~~~~~~
ویو نویسنده اسکــ... چیز مهربونتون
گیو و سانمی و تنگن عین عادت این چهار ساله بار و بندیل خودشون برداشتن گذاشتن رو قله کوه و تشک و بالشت هم برداشتن و میخوان عین خرس قطبی بخوابن اما خواب چیه؟ این بدبختا با خفاش های بالای سرشون بتونن چشاشون ببندن معرکه س(نمیدونم خفاش از کجا اومد ولی از یه جایی اومد دیگه)
سانمی: میگم...
تنگن: نگو
سانمی: ها؟ چرا؟
تنگن: کپه مرگم رو گذاشتم الانم خوابم نمیتونم گوش بدم
سانمی: آها منم دارم با روحت حرف میزنم
تنگن: یه کاری نکن بیام بکـ....
گیو: بسه دیگه
این دو برادر گرامی هم آرام گرفتند.
سانمی: میگم گیو، تقریبا، چقد دیگه زنده میمونیم؟
گیو: زبانم از جواب قاصر است...
سانمی: حدودی؟
گیو: مگه من حال دارم برات بشمرم؟ اگه حال داشتم ستاره ها رو می‌مردم نه تعداد روزای زندگیم رو چون ستاره ها بیشترن بیشتر سرگرم میشن(دوستان اینجا اخلاق گیو فرق کرده. کلام هم نشین (ها) درش اثر کرده(اشاره کاملا غیر مستقیم به سانمی و تنگن)
تنگن: نمیترسی؟
گیو: از مرگ؟ نه بابا راحت میشم. الانم میخوام بخوابم سکوت کن برادر...
چند دقیقه بعد...
تنگن: هی گیو
سکوت...
تنگن: هی با تو ام؟
همچنان سکوت حاکم است...
تنگن بر میگرده میبینه بعلههه آقایون لالا کرده ان. خودشم میگیره میخوابه...
صبح...
تنگن عین چی از جاش میپره. کابوس لعنتی شبونه اش به واقعیت میپونده وقتی میبینه سانمی یه سطل آب یخ روش خالی کرده(نپرسید سطل از کجا اومد که منم نمیدونم)
حالا سانمی بدو تنگن بدو...
همین راهکار گرامی روی گیو جان هم پیاده میشه. اما این بنده خدا بیدار نمیشه. سانمی و تنگن یه نگاه به هم میکنن و سعی میکنن بیدارش کنن. اما نه خیرررر آقا بیدار نمیشه. نگاه های پر معنا بینشون رد و بدل میشه و نتیجه؟ جناب رفتن اون دنیا. خدا رحمتش کنه(بچم مرد🙁)
اما این اخرشه؟ جواب: نوچ
~~~~~~~
ویو گیو: چشمام رو باز کردم و اولین چیزی که دیدم چهره یه زن بود. یه زن با موهای مشکی. تا دید چشمام بازه گفت: ای جانمممم چشاشو باز کردددددد. درست عین باباتهههه
با تعجب داشتم نگاهش میکردم. یه زن با چشای بنفش و ماهای مشکی. به کنارم نگاه کردم. یه دختر بچه دیدم. دختربچه نه بیشتر شکل نوزاد بود. کنار من خوابیده بود. موهاش نقره ای بود. اونم کم کم چشماشو باز کرد و منو دید. به هم زل زدیم. انگار برای اونم یکم عجیب بود. دهن باز کردم و رو به زن گفتم: تو کی ای؟
زنه انگار جن دیده باشه جیغ کشید و پرید عقب: عاااااااااااا کای حرف زددددددد
کای؟ اینجا چه خبرههه؟ من کیممم؟ کای کیهههه؟
اطراف ور انداز کردم. همه چی بچگونه بود. اینجا چه خبرهههه؟؟
~~~~~~
خب این پارت اول
چطور شده؟
امروز اگه وقت شد یه پارت دیگه هم میزارم اگه نه فردا
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۳۸

پارت سوم: کتابخونه، وقتِ پنهانبارون فردا نومد. آسمان محلول و...

سلام، بچه ها ویسگون چندین قسمت از رمان منو پاک کرده ،گزارش ه...

ارادت خوشگل خانوما😛قشنگا تو چنل بله ::: https://ble.ir/nyris...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

اورلورا

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼Season:¹part:².....

عزیز ترین دشمن من : ...

Enemys Embrsce [ part ۲۸ ]

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:84-چرا سوجین؟ میخواستی چیکار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط