{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانم

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم...
دیدگاه ها (۱)

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

روز اول که دل من به تمنای تو پَر زدچون کبوتر لب بام تو نشستم...

یادم آید، تو به من گفتی: «از این عشق حذر کن! ...

با تو گفتنم :حذر از عشق ؟ندانمسفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم روز...

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر، لب بام تو نشست...

یادم آید: تو بمن گفتی:ازین عشق حذر کن!لحظه‌ای چند بر این آب ...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر لب بام تو نشستمت...

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کنلحظه ای چند بر این آ...

توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محوتماشای نگاهتآسمان...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد..تو به من سنگ زدی.من نرمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط