{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز

یه روز
رفتم یکم بتادین ریختم رو دستم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم و گفتم :وای دارم خون بالا میارم.
زد تو سرم و گفت :از بس میری تو اینترنت. برو فرشامو کثیف کردی.
بابام :[
داداش کوچیکم میپرید بالا و پایین و میگفت :آخ جون داداشی بمیره اتاقش مال من شه. یه روز
رفتم یکم بتادین ریختم رو دستم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم و گفتم :وای دارم خون بالا میارم.
زد تو سرم و گفت :از بس میری تو اینترنت. برو فرشامو کثیف کردی.
بابام :[
داداش کوچیکم میپرید بالا و پایین و میگفت :آخ جون داداشی بمیره اتاقش مال من شه.
دیدگاه ها (۲)

خانمه نوشته :امروز بعد از سه ماه ورزش و رژیم، واستادم جلوی ش...

تا حالا دقت کردین :ظهر که آدم میخوابه و بعدش پا میشه چه حسی ...

من آخر نفهمیدم facebook یعنی چی؟ یعنی صورتت تو کتاب!

تنها بعضی از آدما بارون رو احساس می کنن! بقیه فقط خیس می شن...

شاهزاده دوست داشتنی من

#silence_after_you#Part4جیمین: پیرهن سفید و شلوار مشکی و کت ...

KIM V

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و دوم: نقابِ شیشه‌ای و حقیقتِ ت...

KIM V

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط