یه روز

یه روز
رفتم یکم بتادین ریختم رو دستم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم و گفتم :وای دارم خون بالا میارم.
زد تو سرم و گفت :از بس میری تو اینترنت. برو فرشامو کثیف کردی.
بابام :[
داداش کوچیکم میپرید بالا و پایین و میگفت :آخ جون داداشی بمیره اتاقش مال من شه. یه روز
رفتم یکم بتادین ریختم رو دستم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم و گفتم :وای دارم خون بالا میارم.
زد تو سرم و گفت :از بس میری تو اینترنت. برو فرشامو کثیف کردی.
بابام :[
داداش کوچیکم میپرید بالا و پایین و میگفت :آخ جون داداشی بمیره اتاقش مال من شه.
دیدگاه ها (۲)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

برده عمارت جئون

پنهان عشق

پارت دوازدهم《خونه》《Custom kiss》 ویوتهیونگ:...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

جدایی

چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم رفتم یه کم بتادین روی دستم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط