وقتی بهت خیانت میکنه و تو...[p1]
#استری_کیدز #بی_تی_اس #هان #هیونجین #فلیکس #لینو #مینهو #چانگبین #بنگچان #جونگین #سونگمین #سناریو #فیکشن
با به یاد آوردن اتفاقات چند ساعت پیش بیشتر از این کار مطمئن میشدی. تمام چیزایی که دیده بودی دوباره از جلوی چشمات رد میشدن. رد رژ قرمزی که متعلق به تو نبود روی گردنش، عطرِ زنونه آمیخته شده به تیشرتش، چهره سرد و بی احساسش وقتی با زبون خودش بهت اعتراف کرد که بهت خیانت کرده؛ اونم نه یه بار و نه یه روز، چندین مرتبه و سه ماه! پلکاتو محکم روی هم فشار دادی تا جلوی اشکاتو بگیری، تا نزاری دوباره چشمات به خاطر اون مرد بی لیاقت خیس بشن ولی نتونستی... بازم قطره ای اشک بود که نقطه ای از زمین رو خیس کرد.
قلب درد میکرد، چطور تونست اینکارو باهات بکنه؟ تو که تمام خودتو به پاش ریختی، تمام وجودتو براش خرج کردی؛ تو که تنها عشقش بودی... الههی زندگیش بودی کسی بودی که هر ثانیه مورد پرستشش قرار میگرفتی... چیشد؟ کجا رو اشتباه کردی؟ چه کاری رو نباید میکردی؟ کدوم راه رو اشتباه طی کردی؟ اینا سوالایی بودن که مدام توی ذهنت تکرار میشدن. ازش متنفر بودی اما از یه طرف دوست داشتی برگرده، دلت میخواست در اتاقی که سه ساعته خودتو توش حبس کردی رو بشکنه و جلوت زانو بزنه، ازت معذرت بخواد، بهت بگه اشتباه کرده؛ بگه هنوزم عاشقته و تنها عشق زندگیش تویی! اما خبری نبود... حتی صدای پاش هم نمیشنیدی.
قطعه کوچیک شیشه توی دستت رو بیشتر به رگت فشار دادی، همون شیشه ای متعلق به قاب عکس دو نفرتون بود. نمیدونستی چرا میخوای اینکارو بکنی، اما تنها چیزی که میخواستی همین بود. اینکه دیگه نفس نکشی، دیگه چشمت به خودت و اون مرد نیوفته؛ در واقع بین جهنم این دنیا و اون دنیا تو دومی رو انتخاب کردی...
شیشه رو بیشتر روی دستت فشردی، فقط یکم دیگه نیرو نیاز بود تا رگت بریده بشه که یهو صدایی شنیدی.
÷ ات؟
دستاشو به در کوبید و مجدد صدات کرد، پوزخند غمگینی روی لبت نشست؛ حتی نمیتونستی جوابی بهش بدی.
÷ ات در رو باز کن
داد نمیزد، آروم بود؛ توی لحنش نه نگرانی ای حس میشد و نه پشیمونی ای... مجدد به در کوبید
÷ با توعم میگم در رو باز کن
کم کم ولوم صداش داشت بلند تر میشد.
÷ ات این در رو بازش کننن
× نه جونگین اینکارو نمیکنم
صدات آهسته بود اما برای رسیدن به پسری که پشت در بود کافی بود.
×*پوزخند صدا داری زدی* اصلا چرا بازش کنم؟ تا بیای داخل و دوباره با دروغات فریبم بدی؟ بعدشم من مثل یه آدم احمق و درست مثل همه این سالا به خاطر اشتباهت ببخشمت و به زندگیمون ادامه بدیم؟
÷ ات خواهش میکنم در رو باز کن لطفا...
× عمرا اینکارو بکنم
با به یاد آوردن اتفاقات چند ساعت پیش بیشتر از این کار مطمئن میشدی. تمام چیزایی که دیده بودی دوباره از جلوی چشمات رد میشدن. رد رژ قرمزی که متعلق به تو نبود روی گردنش، عطرِ زنونه آمیخته شده به تیشرتش، چهره سرد و بی احساسش وقتی با زبون خودش بهت اعتراف کرد که بهت خیانت کرده؛ اونم نه یه بار و نه یه روز، چندین مرتبه و سه ماه! پلکاتو محکم روی هم فشار دادی تا جلوی اشکاتو بگیری، تا نزاری دوباره چشمات به خاطر اون مرد بی لیاقت خیس بشن ولی نتونستی... بازم قطره ای اشک بود که نقطه ای از زمین رو خیس کرد.
قلب درد میکرد، چطور تونست اینکارو باهات بکنه؟ تو که تمام خودتو به پاش ریختی، تمام وجودتو براش خرج کردی؛ تو که تنها عشقش بودی... الههی زندگیش بودی کسی بودی که هر ثانیه مورد پرستشش قرار میگرفتی... چیشد؟ کجا رو اشتباه کردی؟ چه کاری رو نباید میکردی؟ کدوم راه رو اشتباه طی کردی؟ اینا سوالایی بودن که مدام توی ذهنت تکرار میشدن. ازش متنفر بودی اما از یه طرف دوست داشتی برگرده، دلت میخواست در اتاقی که سه ساعته خودتو توش حبس کردی رو بشکنه و جلوت زانو بزنه، ازت معذرت بخواد، بهت بگه اشتباه کرده؛ بگه هنوزم عاشقته و تنها عشق زندگیش تویی! اما خبری نبود... حتی صدای پاش هم نمیشنیدی.
قطعه کوچیک شیشه توی دستت رو بیشتر به رگت فشار دادی، همون شیشه ای متعلق به قاب عکس دو نفرتون بود. نمیدونستی چرا میخوای اینکارو بکنی، اما تنها چیزی که میخواستی همین بود. اینکه دیگه نفس نکشی، دیگه چشمت به خودت و اون مرد نیوفته؛ در واقع بین جهنم این دنیا و اون دنیا تو دومی رو انتخاب کردی...
شیشه رو بیشتر روی دستت فشردی، فقط یکم دیگه نیرو نیاز بود تا رگت بریده بشه که یهو صدایی شنیدی.
÷ ات؟
دستاشو به در کوبید و مجدد صدات کرد، پوزخند غمگینی روی لبت نشست؛ حتی نمیتونستی جوابی بهش بدی.
÷ ات در رو باز کن
داد نمیزد، آروم بود؛ توی لحنش نه نگرانی ای حس میشد و نه پشیمونی ای... مجدد به در کوبید
÷ با توعم میگم در رو باز کن
کم کم ولوم صداش داشت بلند تر میشد.
÷ ات این در رو بازش کننن
× نه جونگین اینکارو نمیکنم
صدات آهسته بود اما برای رسیدن به پسری که پشت در بود کافی بود.
×*پوزخند صدا داری زدی* اصلا چرا بازش کنم؟ تا بیای داخل و دوباره با دروغات فریبم بدی؟ بعدشم من مثل یه آدم احمق و درست مثل همه این سالا به خاطر اشتباهت ببخشمت و به زندگیمون ادامه بدیم؟
÷ ات خواهش میکنم در رو باز کن لطفا...
× عمرا اینکارو بکنم
- ۱۵۴.۵k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط