Ice_cold_heart
p⁵
ویو ا.ت:
میخوام چندتا باند قدرتمند رو بیارم تو زمین بازی خودم به کای گفتم که لیستشون رو تهیه کنه و برام بیاره که در اتاقم زده شد..
ا.ت: بیا تو
کای: سلام خانم لیستی که خواستین رو آوردم
ا.ت:اوکی بدش به من
کای: بفرمایید
ا.ت: میتونی بری
کای:(تعظیم کوتاه)
نگاهی به لیست انداختم..اولیش باند خاندان مین دومی هم خاندان پارک و خاندان لی خوبه...خیلی هم خوبه(پوزخند)
ویو شب:
یه پیراهن و شلوار و کلاه مشکی پوشیدم و یه ماسک مشکی زدم و به کای گفتم ماشین رو آماده کنه رسیدم به عمارت مین یا بهتره بگم مین یونگی(مدیونید اگه فکر کنید دارم میخندم)
ساعت ۳ شب بود کل عمارت تو خاموشی بود کلی بادیگارد و نگهبان دور عمارت پرسه میزدن...خب بادیگارد های خودم اونارو فرستادن اون دنیا وارد عمارت شدیم که همراه دو تا بادیگارد دیگه رفتم به اتاق جناب مین...و بله در خواب ناز به سر میبرد..
ا.ت:(تفنگ گرفت رو سر یونگی) عاا...(سرفه الکی) جناب مین خوابین؟؟؟
یونگی: ها؟ت..تو کدوم اشغالی هستی دیگه؟؟
ا.ت: عه..با شریک جدیدتون درست صبحت کنید آقای مین..زشته!(مسخره وار)
یونگی:گمشو بابا تو کدوم ح.ر.و.م.ز.ا.د.ه.ای هستی دیگهه(داد)
ا.ت:خب دیگه بسه داد و بیدادت داره میره رو مخم(با پشت ک.ل.ت زد تو سرش که بیهوش شد)
راوی:
ا.ت یه دختر روانی بود حاضر بود هرکاری کنه تا خانواده ای جونگکوک رو بکشه ولب مشکل اینجاست که اون جونگکوک رو هنوز داشت ولی نمیخواست بهش اعتراف کنه و میگفت ازش متنفره ولی حاضر بود هرکاری برای جونگکوک بکنه..اما خانواده ای اون پسر رو تا ت.ی.ک.ه..ت.ی.ک.ه نمیکرد ارومنمیشد. اوت دختر هر شب با کابوس از خواب میپرید و دوباره با گریه خوابش میبرد..
اون دختر وقتی آمریکا بود مادرش مرد ولی پدرش نذاشت که اون بیاد کره..
ویو یه هفته بعد:
خب حالا ا.ت تونست هر سه خاندان رو با خودش متعهد کنه(به ف..فناشون داد)
ویو شب اول=مین یونگی:
مین به صندلی بسته شده بود و ا.ت مثل پشه دور سرش میچرخید و خنده ای دیوانه وار میکرد در حدی اون پسر رو شکنجه داده بود که بیهوش شده بود
یه سطل آب برداشت و ریخت رو پسر که به هوش اومد..
ا.ت: اوپس..ببخشید بیدارت کردم آخه فک کردم مردی(خنده)
یونگی:ب..باشه..باهات شراکت م..میکنم(نفس نفس؛ خسته)
ا.ت: افرین..حالا شدی پسر خوب(خنده بیشتر)
ویو شب دوم=لی یونسو:
ا.ت: میدونی که راه دررو نداری پس جواب بده(داد،عصبی)
یونسو: برام دلیل بیار که باهات شراکت کنم(تمسخر)
ا.ت: خب..چطوره با یه چی دیگه ثابت کنم که باید اینکار رو بکنی!؟؟(خنده شیطانی)
یه سیخ رو داغ کردم و اروم گذاشتم رو پاش و فشار دادم و صدای جیغش لذت بخش تر از لالایی بود..(پوزخند)
ا.ت: ( خم شد رو صورت یونسو) دفعه دیگه اینطوری صحبت کنی سیخ رو میکنم تو حلقت(پوزخند)
ببین میدونم خیلی چرته ولی بعد پارت ۱۰ یه فکرایی رو سرمه اگه بتونم رو اینجا پیاده کنم بهتر میشه...
و حمایت نمیکنید؟:)
کامنت که کلا هیچی-_-💔
#کیوت#فیک#بی_تی_اس#جیهوپ#جین#یونگی#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#کیدارما#فیکشن#سرگرمی#بلک# پینک#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#رزی#لیسا#جنی#جیسو#کره_ای_جنو_بی#کره#دنس#تیک تاک#سرگرمی#فیک_جونگکوک
ویو ا.ت:
میخوام چندتا باند قدرتمند رو بیارم تو زمین بازی خودم به کای گفتم که لیستشون رو تهیه کنه و برام بیاره که در اتاقم زده شد..
ا.ت: بیا تو
کای: سلام خانم لیستی که خواستین رو آوردم
ا.ت:اوکی بدش به من
کای: بفرمایید
ا.ت: میتونی بری
کای:(تعظیم کوتاه)
نگاهی به لیست انداختم..اولیش باند خاندان مین دومی هم خاندان پارک و خاندان لی خوبه...خیلی هم خوبه(پوزخند)
ویو شب:
یه پیراهن و شلوار و کلاه مشکی پوشیدم و یه ماسک مشکی زدم و به کای گفتم ماشین رو آماده کنه رسیدم به عمارت مین یا بهتره بگم مین یونگی(مدیونید اگه فکر کنید دارم میخندم)
ساعت ۳ شب بود کل عمارت تو خاموشی بود کلی بادیگارد و نگهبان دور عمارت پرسه میزدن...خب بادیگارد های خودم اونارو فرستادن اون دنیا وارد عمارت شدیم که همراه دو تا بادیگارد دیگه رفتم به اتاق جناب مین...و بله در خواب ناز به سر میبرد..
ا.ت:(تفنگ گرفت رو سر یونگی) عاا...(سرفه الکی) جناب مین خوابین؟؟؟
یونگی: ها؟ت..تو کدوم اشغالی هستی دیگه؟؟
ا.ت: عه..با شریک جدیدتون درست صبحت کنید آقای مین..زشته!(مسخره وار)
یونگی:گمشو بابا تو کدوم ح.ر.و.م.ز.ا.د.ه.ای هستی دیگهه(داد)
ا.ت:خب دیگه بسه داد و بیدادت داره میره رو مخم(با پشت ک.ل.ت زد تو سرش که بیهوش شد)
راوی:
ا.ت یه دختر روانی بود حاضر بود هرکاری کنه تا خانواده ای جونگکوک رو بکشه ولب مشکل اینجاست که اون جونگکوک رو هنوز داشت ولی نمیخواست بهش اعتراف کنه و میگفت ازش متنفره ولی حاضر بود هرکاری برای جونگکوک بکنه..اما خانواده ای اون پسر رو تا ت.ی.ک.ه..ت.ی.ک.ه نمیکرد ارومنمیشد. اوت دختر هر شب با کابوس از خواب میپرید و دوباره با گریه خوابش میبرد..
اون دختر وقتی آمریکا بود مادرش مرد ولی پدرش نذاشت که اون بیاد کره..
ویو یه هفته بعد:
خب حالا ا.ت تونست هر سه خاندان رو با خودش متعهد کنه(به ف..فناشون داد)
ویو شب اول=مین یونگی:
مین به صندلی بسته شده بود و ا.ت مثل پشه دور سرش میچرخید و خنده ای دیوانه وار میکرد در حدی اون پسر رو شکنجه داده بود که بیهوش شده بود
یه سطل آب برداشت و ریخت رو پسر که به هوش اومد..
ا.ت: اوپس..ببخشید بیدارت کردم آخه فک کردم مردی(خنده)
یونگی:ب..باشه..باهات شراکت م..میکنم(نفس نفس؛ خسته)
ا.ت: افرین..حالا شدی پسر خوب(خنده بیشتر)
ویو شب دوم=لی یونسو:
ا.ت: میدونی که راه دررو نداری پس جواب بده(داد،عصبی)
یونسو: برام دلیل بیار که باهات شراکت کنم(تمسخر)
ا.ت: خب..چطوره با یه چی دیگه ثابت کنم که باید اینکار رو بکنی!؟؟(خنده شیطانی)
یه سیخ رو داغ کردم و اروم گذاشتم رو پاش و فشار دادم و صدای جیغش لذت بخش تر از لالایی بود..(پوزخند)
ا.ت: ( خم شد رو صورت یونسو) دفعه دیگه اینطوری صحبت کنی سیخ رو میکنم تو حلقت(پوزخند)
ببین میدونم خیلی چرته ولی بعد پارت ۱۰ یه فکرایی رو سرمه اگه بتونم رو اینجا پیاده کنم بهتر میشه...
و حمایت نمیکنید؟:)
کامنت که کلا هیچی-_-💔
#کیوت#فیک#بی_تی_اس#جیهوپ#جین#یونگی#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#کیدارما#فیکشن#سرگرمی#بلک# پینک#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#رزی#لیسا#جنی#جیسو#کره_ای_جنو_بی#کره#دنس#تیک تاک#سرگرمی#فیک_جونگکوک
- ۶۷۱
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط