رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 49 𐙚

نه...

ته دیرتر از بقیه اومد.

ولی وقتی عکس رو دید، اخم کرد.

چیزی نگفت و فقط مچ دستم رو گرفت و منو به سمت راهرو برد.

دستم رو اون‌قدر محکم گرفته بود که یهو درد گرفت.

ولی چیزی نگفتم

وقتی به راهرو رسیدیم، دستم رو ول کرد؛ اما خودش متوجه قرمزی دستم شد.

نگاهش رو به دستم داد و بعد به من نگاه کرد.

&: اون عکسه چی بود؟

نگاهش کردم.

×: من نبودم... فتوشاپ بود.

ته ابروش رو بالا انداخت.

&: از کجا معلوم؟

×: ته... چرا باید بذارم یکی از این زاویه ازم عکس بگیره؟ اصلاً چرا باید این کارو بکنم؟

ته چند لحظه نگاهم کرد.

&: مطمئن باشم؟

لبخندی زدم.

×: مطمئن باش.

ته هم لبخند زد.

بعد نگاهش رو به دستم داد، دستم رو گرفت و بوسید.

&: ببخشید، پرنسسم.

لبخند زدم.

×: اشکال نداره.

دستم رو گرفت و با هم رفتیم دفتر.

مدیر همین که ما رو دید گفت:

مدیر: آت، میرا اعتراف کرد که خودش اینو درست کرده.

لبخندی زدم.

بعد همه با هم برگشتیم کلاس.

𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐂𝐥𝐚𝐬𝐬 𐙚

همه از کلاس اومدیم بیرون.

با رینا خداحافظی کردم و داشتم به سمت خونه می‌رفتم که ته از راه رسید و براید استایل بغلم کرد.

×: ته، چرا منو بغل کردی؟

ته همون‌طور که راه می‌رفت، گفت:

&: قرارمون یادت رفت؟

اخم کردم.

×: چه قراری؟

نگاهم کرد.

&: قرارمون این بود که هم من ببرمت، هم بیارمت، پرنسس.

لبخندی زدم و چیزی نگفتم.

به ماشین رسیدیم.

ته در ماشین رو باز کرد و من سوار شدم، بعد خودش پشت فرمون نشست.

𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐈𝐧 𝐓𝐡𝐞 𝐂𝐚𝐫 𐙚

چند دقیقه‌ای گذشته بود که ته نگاهی به من کرد.

&: آت...

نگاهم رو از پنجره نگرفتم و جواب دادم:

×: جانم؟

&: یه سؤال بپرسم؟

نگاهش کردم.

×: چه سؤالی؟

&: اینکه چند روز دیگه مدرسه‌ها تموم میشه و باید کنکور بدی.

لبخند زدم.

×: آره، می‌دونم... از امروز هم قراره برم کتابخونه و دیگه نمی‌رم کافه.

&: اوهوم.

چند لحظه سکوت کرد.

×: تو چی؟

ته نگاهش رو از جاده گرفت و به من داد.

&: فعلاً تصمیمی نگرفتم.

خندیدم. 😂

×: تو واقعاً غیرقابل تشخیصی!

ته لبخند زد و چیزی نگفت.

چند دقیقه بعد، جلوی خونه‌مون رسیدیم.

ته از ماشین پیاده شد و در رو برام باز کرد.

پیاده شدم.

×: ممنونم.

&: خواهش.

چند قدم برداشتم، اما بعد ایستادم.

برگشتم سمت ته.

هنوز همون‌جا ایستاده بود.

دستی براش تکون دادم.

×: خدافظ. 🌼

اون هم دست تکون داد.

&: خدافظ.

𓆩🦋 𝐊𝐞𝐞𝐩 𝐆𝐨𝐢𝐧𝐠... 𐙚𓆪

𓂃 𐙚 𝑽 𐙚 𓂃
دیدگاه ها (۸)

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

پارت ۲۷

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆به طبقه‌ی پایین رسیدیم.تهیونگ ...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

My_idol

ترکم نکن

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط