زندگی دوباره
داستان زندگی دوباره پارت ¹¹
*از زبون نارو چان
صدا ی در بود...ایتاچی رفت در رو باز کرد و منو اوبیتو قایم شدیم با حس ششم.
و پشت سر اون دانزوی پدرسگ و کلی انبو و ساندایمه و اون دو مشاور پیر و کاکاشی سنسه *لباس مردونه تنشه و همه فعک می کنن مرده* وارد شدن.
دانزو رک گفت: هه هیچ وقت فعک نمی کردم بهم خیانت کنی ایتاچی..نه به دهکده...تو اوچیها ها رو نابود نکردی؟ تازه شیسویی اینجا. زندس و چشم باقیمونده اش رو داره....لعنتی جواب منو بده..
از اون ور اوبیتو منو گرفته بود تا نرم دانزو رو پا#ره کنم.
البته اونا متوجه حضور ما نشدن...
ولی قطعا رو ایتاچی تعقیب گر گزاشتن..البته می دونستم....ولی بی اهمیتی کردم...
شیسویی گفت: ایتاچی بس کن تو از پس همشون بر نمیای_
ایتاچی داد زد: هه؟ واقعا؟ به خاطر همین عقب کشیدنام هستش که الان اینجام...فعک کردی بیکارم؟هه ههه...
حتی اگه اس پز همشون برنیام کمک دست دار_
یهو داد زدم با صدایی. که صدای خودم یعمی ناروتو نبود تغییر شکل صدا: ایتاچی پارشون کنیا مخصوصا اون دانزوی پدر سگ رو..
دانزو: این صدا مال کجاست؟ هی ایتاچی جواب منو بده... تو انبویی و باید از من حرف گوش کنی....این صدای کیه؟اگه بیاری_
ایتاچی:عمرا صدای دوستمه به تو ربطی داره اگه اینطوره من از انبو میرم..
یهو داد زدم ناخداگاه: اوبیتوو برو پفیلا بیار بخش رومانتییکش شددد محافظت از عشق و یهو بیهوش شدن در بقل عشق_
ایتاچی. داد زد: میگما متاسفم اما یه دیقه دهن ببندی چیزی ازت وم نمیشهه هاا
یهوو با تغییر شک_ عمرا یه ماسک زدم از همون شبیه ماسک اوبیتویی زدم پوشیدم و یکم با جوتسو تغییر شکل قدم رو بلند کردم.... موهامم دم اسبی بود...و یه بخش یه خطی از بخش هاش رو قرمز کردم.. البته ماسک اوبیتو رو خودش زد ماسکش رو و یک ماسک دیگه اش رو داد من و همه اینکارو در کمدی که درش بودیم کردم...
و از کمد پریدم بیرون و. شروع کردم گله کردن: خفه شو بینیم بابا .... عه وا این خره کیه
*اشاره به دانزو*
دانزو عصبی شد و اومد بهم حمله کنه.
و منم محکم زدم تو اونجاش*می دونید دیگححح
و از درد افتاد..
و با پوزخند گفتم:گمشو بینیم بابا💢
و عاشق این بودم کشی نفهمید این منم🤣💢
کاشی سنسه هاح که می خواستم بکشمت.. داداش
💢🥠🎂🤣
و گفتم: هی اوبی سنسه*اشاره اوبیتو* تو بجنگ که اصن حوصله ندارم....
اوبیتو هم با یه حرکت کل انبو هارو انداخت...
و فقط مکنده چشم شیسویی و کاشی سنسه و ساندایمه.. و اینا...
و خم شدم و با سرعت چشم شیسوییی رو برداتم از صورت دازنزو و یکی هم زدن تو صورتش و رفتم اونو گزاشتم تو چشم شیسویی 🤣
بیکار بودم....کاکاشی سنسه گف:تو کی هستی....؟
منم در پاسخ گفنم: من ، راهنمای زمین ...هیچکس هستم...🥀💢🤣
اوبیتو یکی زد پس کلم: داره زر می زنه اسم. دارم ولی به شما ادم بدا نمیگه
که....*
*****این داستان ادانه دارد******
نویسنده:ممد قلی
بچه هااااا یه حرفییی من می خواستم یه نفر دیگه اینجا بزارن ولی کل روز رو فعک کردم گفتم اونو بعدا بیارم فعلا دانزو رو شانسی اوردم....کامنت و لایک یادتون نرهههه..... پارت بعد فردا 💢🥀💔🌚🌝
و راستی یه خبر بد
چرا کمک کم دارم از ساسونارو فاصله میگیرم....اقا دارم به شیپ ناروتو و نجی رو می اورم..*خیلی وقت بود عاشق این شیپ بودم دارم زر می زنم البته خیلی وقته و همون قدر هم عاشق ساسونارو پس کلی بین ناروتو و نجی و ... ناروتو و سلسونارو موندم*و نه برای این دایتان ولی نمی دونم 🍛🌝🥀💔💢🌚
*از زبون نارو چان
صدا ی در بود...ایتاچی رفت در رو باز کرد و منو اوبیتو قایم شدیم با حس ششم.
و پشت سر اون دانزوی پدرسگ و کلی انبو و ساندایمه و اون دو مشاور پیر و کاکاشی سنسه *لباس مردونه تنشه و همه فعک می کنن مرده* وارد شدن.
دانزو رک گفت: هه هیچ وقت فعک نمی کردم بهم خیانت کنی ایتاچی..نه به دهکده...تو اوچیها ها رو نابود نکردی؟ تازه شیسویی اینجا. زندس و چشم باقیمونده اش رو داره....لعنتی جواب منو بده..
از اون ور اوبیتو منو گرفته بود تا نرم دانزو رو پا#ره کنم.
البته اونا متوجه حضور ما نشدن...
ولی قطعا رو ایتاچی تعقیب گر گزاشتن..البته می دونستم....ولی بی اهمیتی کردم...
شیسویی گفت: ایتاچی بس کن تو از پس همشون بر نمیای_
ایتاچی داد زد: هه؟ واقعا؟ به خاطر همین عقب کشیدنام هستش که الان اینجام...فعک کردی بیکارم؟هه ههه...
حتی اگه اس پز همشون برنیام کمک دست دار_
یهو داد زدم با صدایی. که صدای خودم یعمی ناروتو نبود تغییر شکل صدا: ایتاچی پارشون کنیا مخصوصا اون دانزوی پدر سگ رو..
دانزو: این صدا مال کجاست؟ هی ایتاچی جواب منو بده... تو انبویی و باید از من حرف گوش کنی....این صدای کیه؟اگه بیاری_
ایتاچی:عمرا صدای دوستمه به تو ربطی داره اگه اینطوره من از انبو میرم..
یهو داد زدم ناخداگاه: اوبیتوو برو پفیلا بیار بخش رومانتییکش شددد محافظت از عشق و یهو بیهوش شدن در بقل عشق_
ایتاچی. داد زد: میگما متاسفم اما یه دیقه دهن ببندی چیزی ازت وم نمیشهه هاا
یهوو با تغییر شک_ عمرا یه ماسک زدم از همون شبیه ماسک اوبیتویی زدم پوشیدم و یکم با جوتسو تغییر شکل قدم رو بلند کردم.... موهامم دم اسبی بود...و یه بخش یه خطی از بخش هاش رو قرمز کردم.. البته ماسک اوبیتو رو خودش زد ماسکش رو و یک ماسک دیگه اش رو داد من و همه اینکارو در کمدی که درش بودیم کردم...
و از کمد پریدم بیرون و. شروع کردم گله کردن: خفه شو بینیم بابا .... عه وا این خره کیه
*اشاره به دانزو*
دانزو عصبی شد و اومد بهم حمله کنه.
و منم محکم زدم تو اونجاش*می دونید دیگححح
و از درد افتاد..
و با پوزخند گفتم:گمشو بینیم بابا💢
و عاشق این بودم کشی نفهمید این منم🤣💢
کاشی سنسه هاح که می خواستم بکشمت.. داداش
💢🥠🎂🤣
و گفتم: هی اوبی سنسه*اشاره اوبیتو* تو بجنگ که اصن حوصله ندارم....
اوبیتو هم با یه حرکت کل انبو هارو انداخت...
و فقط مکنده چشم شیسویی و کاشی سنسه و ساندایمه.. و اینا...
و خم شدم و با سرعت چشم شیسوییی رو برداتم از صورت دازنزو و یکی هم زدن تو صورتش و رفتم اونو گزاشتم تو چشم شیسویی 🤣
بیکار بودم....کاکاشی سنسه گف:تو کی هستی....؟
منم در پاسخ گفنم: من ، راهنمای زمین ...هیچکس هستم...🥀💢🤣
اوبیتو یکی زد پس کلم: داره زر می زنه اسم. دارم ولی به شما ادم بدا نمیگه
که....*
*****این داستان ادانه دارد******
نویسنده:ممد قلی
بچه هااااا یه حرفییی من می خواستم یه نفر دیگه اینجا بزارن ولی کل روز رو فعک کردم گفتم اونو بعدا بیارم فعلا دانزو رو شانسی اوردم....کامنت و لایک یادتون نرهههه..... پارت بعد فردا 💢🥀💔🌚🌝
و راستی یه خبر بد
چرا کمک کم دارم از ساسونارو فاصله میگیرم....اقا دارم به شیپ ناروتو و نجی رو می اورم..*خیلی وقت بود عاشق این شیپ بودم دارم زر می زنم البته خیلی وقته و همون قدر هم عاشق ساسونارو پس کلی بین ناروتو و نجی و ... ناروتو و سلسونارو موندم*و نه برای این دایتان ولی نمی دونم 🍛🌝🥀💔💢🌚
- ۸۶۳
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط