پارت۸
پارت۸
قبل از اینکه گوشیم آلارم بزنه از خواب پاشدم
یه دوش آب سرد گرفتم خوابم بپره
یه آرایش خوشمل کم رنگ زدم که مانتو سورمه ایمو پوشیدم
یه لاک آبی پر رنگ هم زدم مقنعه مشکلی و شلوار لی جذب رو پوشیدم یکم عطر زدم
یه لقمه تست یا نوتلا خوردم وسایلامو هم گذاشتم تو کیف و از خونه زدم بیرون
کفشای اسپرت سفیدم رو پوشیدم و رفتم سمت ماشین
۲۰ دقیقه ای خودمو رسوندم دانشگاه داشتم ماشینم رو پارک میکردم ک یهو ماشینم یه تکون یهویی خورد یهو از جا پریدم
انگار کسی خورد به ماشین
سریع پیاده شدم ماهان تاجی ک همکلاسیمه دیدم خیلی عصبی بودم
با صدای نسبتا بلند گفتم
من_آقا ماهان حواست کجااااستتت اول صبحی
زدی صندق ماشینمو داغون کردی
ماهان+خب چیزی که نشده یکم چراغش شکست همین
_فقط چراغ؟؟؟
مطمئنی خواب نیستی؟؟؟
چشاتو باز کن ببین چه گندی زدییییی
با خونسردی گفت
+حالا جوش نیار دیگ پولشو میدم یا اصلا خودم میبرم به جا عین روز اولش بشه دیگ چی
_لازم نکرده ماشینتو ببر اونور میخوام پارک کنم
رف و و سوار ماشینش شد و فاصله گرفت
این خونسردی اش منو حرصی تر میکرد پسر دست و پا چلفتی لیاقتت اینه سوار خر بشی ن ماشین چن تا فحش دیگ نثارش کردم تا دلم خنک شد
یه کار و کارام اضاف شد بعداز ظهر باید ماشین رو ببرم صافکاری ک تعمیرش کنن
رفتم سرکلاس میز اول نشستم و کیفم گذاشتم روی صندلی جفتی ک واسه آیسو هم جا بگیرم
بعد از ۵ دقیقه ماهان تاجی هم با یه لبهند گله گشاد اومد داخل کلاس
مرده شور اون ریخت نحسشو ببرن اول صبحی گند زد به ماشینم دلم میخواد پاشم اون موهاشو بکشم
داشتم توی دلم به ماهان فحش میدادم که یه استاد جدید اومد توی کلاس
همه بچه ها مات و مبهوت بودن
این استاد چقدر جوون بوددددددد
یه استاد قد بلند با کت و شلوار و موهای قهوه ای و پوست گندمی و چشم و ابروی مشکی
خلااصه یه سلام کرد و اومد پشت میز نشست
و گفت
استاد+من عرفان محمدیان هستم اقای صالحیان از اینجا رفتن و از این به بعد من جای ایشون هستم مباحث با قی مونده رو باهم پیش میبریم
اوه اوه اوه چقدر جدی ولی همین جدیت کلی بهش میاد ۱ دقیقه سکوت برقرار شد بعد استاد گف خب کسی سوالی نداره؟
کسی چیزی نگفت همه خوف زده شده بودن از جدیت و جذبه اش
بعد گف خب پس بریم سراغ درس
۲ ساعت درس داد بعد برای اینکه مچ کسایی ک سر کلاس خوب به درس گوش نمیدادن رو بگیره صدا میزد تا درس رو توضیح بدن
قبل از اینکه گوشیم آلارم بزنه از خواب پاشدم
یه دوش آب سرد گرفتم خوابم بپره
یه آرایش خوشمل کم رنگ زدم که مانتو سورمه ایمو پوشیدم
یه لاک آبی پر رنگ هم زدم مقنعه مشکلی و شلوار لی جذب رو پوشیدم یکم عطر زدم
یه لقمه تست یا نوتلا خوردم وسایلامو هم گذاشتم تو کیف و از خونه زدم بیرون
کفشای اسپرت سفیدم رو پوشیدم و رفتم سمت ماشین
۲۰ دقیقه ای خودمو رسوندم دانشگاه داشتم ماشینم رو پارک میکردم ک یهو ماشینم یه تکون یهویی خورد یهو از جا پریدم
انگار کسی خورد به ماشین
سریع پیاده شدم ماهان تاجی ک همکلاسیمه دیدم خیلی عصبی بودم
با صدای نسبتا بلند گفتم
من_آقا ماهان حواست کجااااستتت اول صبحی
زدی صندق ماشینمو داغون کردی
ماهان+خب چیزی که نشده یکم چراغش شکست همین
_فقط چراغ؟؟؟
مطمئنی خواب نیستی؟؟؟
چشاتو باز کن ببین چه گندی زدییییی
با خونسردی گفت
+حالا جوش نیار دیگ پولشو میدم یا اصلا خودم میبرم به جا عین روز اولش بشه دیگ چی
_لازم نکرده ماشینتو ببر اونور میخوام پارک کنم
رف و و سوار ماشینش شد و فاصله گرفت
این خونسردی اش منو حرصی تر میکرد پسر دست و پا چلفتی لیاقتت اینه سوار خر بشی ن ماشین چن تا فحش دیگ نثارش کردم تا دلم خنک شد
یه کار و کارام اضاف شد بعداز ظهر باید ماشین رو ببرم صافکاری ک تعمیرش کنن
رفتم سرکلاس میز اول نشستم و کیفم گذاشتم روی صندلی جفتی ک واسه آیسو هم جا بگیرم
بعد از ۵ دقیقه ماهان تاجی هم با یه لبهند گله گشاد اومد داخل کلاس
مرده شور اون ریخت نحسشو ببرن اول صبحی گند زد به ماشینم دلم میخواد پاشم اون موهاشو بکشم
داشتم توی دلم به ماهان فحش میدادم که یه استاد جدید اومد توی کلاس
همه بچه ها مات و مبهوت بودن
این استاد چقدر جوون بوددددددد
یه استاد قد بلند با کت و شلوار و موهای قهوه ای و پوست گندمی و چشم و ابروی مشکی
خلااصه یه سلام کرد و اومد پشت میز نشست
و گفت
استاد+من عرفان محمدیان هستم اقای صالحیان از اینجا رفتن و از این به بعد من جای ایشون هستم مباحث با قی مونده رو باهم پیش میبریم
اوه اوه اوه چقدر جدی ولی همین جدیت کلی بهش میاد ۱ دقیقه سکوت برقرار شد بعد استاد گف خب کسی سوالی نداره؟
کسی چیزی نگفت همه خوف زده شده بودن از جدیت و جذبه اش
بعد گف خب پس بریم سراغ درس
۲ ساعت درس داد بعد برای اینکه مچ کسایی ک سر کلاس خوب به درس گوش نمیدادن رو بگیره صدا میزد تا درس رو توضیح بدن
- ۴.۲k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط