{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یبار تو خیابون یکی خرما تعارف کرد یکی برداشتم.

یبار تو خیابون یکی خرما تعارف کرد یکی برداشتم.



بعدش دستمو محکم گرفت، گفت همین الان جلوی خودم واسش
فاتحه بخون وگرنه نمیذارم بری 😐😂

‌➖➖➖➖➖➖➖
لبخند شما آرزوی ماست 😊
دیدگاه ها (۱)

یکی از فامیلامون از خارج اومده بود، بعدش واسه ناهار دعوتش کر...

تقدیم به نگاه زیباتون

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 9سرباز 1: هوی چرا کشتیشسرباز 2:...

رومان روز برفی (پارت8)از زبان اتواقعا خیلی آروم بود خوابش بو...

رمان سوم پارت بیست و دوم 🫢࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ویو دا...

چندپارتی جیهوپ

✈️ چند روز بیشترپارت ۳ لیا با گریه گفت:ـ من نمی‌خوام برم.نام...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط