این روزها آنقدر جمله های کلیشه ای درمورد سال نو خوانده ام که با دیدن اولین کلمه باقی متن را نمیخوانم ،
این عید هیچ شباهتی به نوروز کتابها و فیلم ها و حتی قدیم ها ندارد. هوا ابری ست، ابرهای تیره مثل این روزهای عمر ما ،
هرلحظه تیره تر از لحظه ی قبل.
انگار افتاده ایم داخل یک چاه که انتها ندارد. هرچه پایین تر میرویم تاریک تر میشود. شب عیدی سیاه نمایی نمیکنم ،
گفتن واقعیت که زمان نمیشناسد ،
کدامتان از ته دل خوشحالید ،
رهایید ،
وجدانتان درد نمیکند ،
نمیدانم اینهمه عجله برای بزرگ شدن دیگر چه بود ،
برای اینهمه عجز و ناتوانی .
اصلا چرا انقدر زود به زود عید میشود. امشب سال تمام میشود ،
به هیچکدام از چیزهایی که میخواستم نرسیدم ،
میخواستم خوشحال باشم ، نگذاشتند ، پیراهن های سیاه که خوشحالی ندارد ، چیزهایی راهم که داشتم از دست داده ام ، مهمتر از همه اعتمادم را .
اصلا نمیدانم سالها چرا افتاده اند به جان ما و مسابقه ی بدتر شدن گذاشته اند.
چرا دیگر هیچ بهاری خنده و امید را به زندگی ما باز نمیگرداند. فردا سال تمام میشود نمیدانم که برای تمام شدنش خوشحالی کنم یا برای شروع شدن یک سال بیخود تر غمگین باشم.!
امشب سال تمام میشود از یک جایی به بعد دیگر بزرگ نمیشویم ،
پیر میشویم مثل یک رادیوی قدیمی که از مد افتاده ،
خدا کند فردا که این سال نحس تمام شد بیدار شویم و ببینیم همه اش کابوس بوده ، حال همه خوب است ،
دیگر کسی برایمان خوابهای بد نمیبیند ،
دیگر کسی را به زور باتوم به بهشت نمیفرستند .
امشب سال تمام میشود و خدا کند که خدا برگردد.
👤#حمیدرضاداودی
#دلنوشته
▪︎- ²⁹ اسفند ماهِ ¹⁴⁰¹ -▪︎
²².⁰⁹
هرلحظه تیره تر از لحظه ی قبل.
انگار افتاده ایم داخل یک چاه که انتها ندارد. هرچه پایین تر میرویم تاریک تر میشود. شب عیدی سیاه نمایی نمیکنم ،
گفتن واقعیت که زمان نمیشناسد ،
کدامتان از ته دل خوشحالید ،
رهایید ،
وجدانتان درد نمیکند ،
نمیدانم اینهمه عجله برای بزرگ شدن دیگر چه بود ،
برای اینهمه عجز و ناتوانی .
اصلا چرا انقدر زود به زود عید میشود. امشب سال تمام میشود ،
به هیچکدام از چیزهایی که میخواستم نرسیدم ،
میخواستم خوشحال باشم ، نگذاشتند ، پیراهن های سیاه که خوشحالی ندارد ، چیزهایی راهم که داشتم از دست داده ام ، مهمتر از همه اعتمادم را .
اصلا نمیدانم سالها چرا افتاده اند به جان ما و مسابقه ی بدتر شدن گذاشته اند.
چرا دیگر هیچ بهاری خنده و امید را به زندگی ما باز نمیگرداند. فردا سال تمام میشود نمیدانم که برای تمام شدنش خوشحالی کنم یا برای شروع شدن یک سال بیخود تر غمگین باشم.!
امشب سال تمام میشود از یک جایی به بعد دیگر بزرگ نمیشویم ،
پیر میشویم مثل یک رادیوی قدیمی که از مد افتاده ،
خدا کند فردا که این سال نحس تمام شد بیدار شویم و ببینیم همه اش کابوس بوده ، حال همه خوب است ،
دیگر کسی برایمان خوابهای بد نمیبیند ،
دیگر کسی را به زور باتوم به بهشت نمیفرستند .
امشب سال تمام میشود و خدا کند که خدا برگردد.
👤#حمیدرضاداودی
#دلنوشته
▪︎- ²⁹ اسفند ماهِ ¹⁴⁰¹ -▪︎
²².⁰⁹
- ۶۶.۸k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط