تکیه گاه که می شوی فراتر از یک کوه باید باشی باید باشی هر

تکیه گاه که می شوی فراتر از یک کوه باید باشی باید باشی هرکجا حتی در انتهایِ یک خیابانِ باران خورده از سیلِ اشکهایش که بی پناه می شود و آغوشِ هیچ رهگذری را مرهم خستگی هایش نمی داند ببیند تو را تا تو قدمهایش را یکی دو تا بردارد ...
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

اگرچه برخی انقلابی نماها در میادین با پلاکاردهای تهمت

خاک تو سرم پارت 100 براتون نیومده😂🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍پارت 100:تو برای...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

تک پارتی ویو ا.ت صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست ساع...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

سایه‌روشنِ نیمهِ شب.صدایِ تیک‌تاکِ ساعتِ دیواری، تنها صدایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط