{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاک تو سرم پارت 100 براتون نیومده😂

خاک تو سرم پارت 100 براتون نیومده😂
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
پارت 100:تو برای من نمیشی...
الیزابت به اتاقش برگشت.

روی تختش نشست، لبخند دیمیتریوس دوباره جلوی چشمانش نقش بست.

پیش خودش مرور کرد که چه دروغ هایی به دیمیتریوس گفته، چه خیانتی کرده، و ناگهان...

اگر بفهمی دیگه...
من برای تو نیستم.
تو ازم متنفر میشی.
تو باهام سرد میشی.
تو دیگه باهام مثل قبل رفتار نمیکنی.
دیگه شانس با تو بودن رو ندارم.
و اگه بهت وابسته بشم...
همین ها باعث میشن دیگه نتونم ادامه بدم،بالاخره یه روزی باید از این عمارت برم ...

تحمل کرد، تحمل کرد، بغضشو قورت داد، ولی...
قطره اشکی پایین ریخت، بعد بعدی، بعدی بعدی.... سعی میکرد تمام افسوس هایش را با همان چند قطره اشک کوچک پایین بریزد ولی همان چند قطره شد ساعت ها گریه.

در همان لحظه دیمیتریوس درحال قدم زدن در راهروی طبقه ی بالای عمارت بود.
به در اتاق الیزابت رسید، طبق عادت، چند ثانیه توقف کرد.
صدایی شنید، شک کرد...
درب اتاق را خیلی کم، به طوری که بتواند الیزابت را ببیند باز کرد،
قلبش با دیدن صحنه ای که رو به رو اش بود، تیر کشید.
الیزابت دستانش را دور زانو هایش قفل کرده بود و اشک میریخت، آرام، بی صدا، تنها...
می خواست در رو باز کنه و الیزابت را در آغوش بکشه،
میخواست بهش بگه
مشکلی نیست
من اینجام
من حلش میکنم

ولی... نمیتونست،

پاهاش قفل شده بود

قلبش سنگین شده بود

صداش در نمیومد

در رو آروم بست و کمرش رو به در تکیه داد، بدنش رو پایین آورد و روی زمین نشست،
دستش رو با لرزشی که سراغش اومده بود روی سینه اش گذاشت،
قلبش درد میکرد.

دردی که با مسکن و قرص درمان نمیشد، درمانش یک شخص بود...
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
دیدگاه ها (۰)

تکاپو پارت 102: چرا نمیتونم حلش کنم؟... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍دیمیتریوس ...

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

تکاپو پارت 84:عمارت خفه کننده! 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍تق...تق...صدای در ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط