•°•°دختر، تو ناموس خــــــــــــــــدایے !!!!

•°•°دختر، تو ناموس خــــــــــــــــدایے !!!!

گفتم: تا حالا فکر کردے 
توے این چیدمانے که واسہ خودت انتخاب کردے ، رضایت خدا کجا قرار مے گیره؟؟؟
خندید و سرش رو تکون داد وگفت: نہ! تا حالا فکر نکردم
بعد گفتم تو راه کہ داشتم کنارت میومدم خیلی دلم شکست آخہ همہ ے مردا
داشتند با یہ نگاه بدے خواهرم رو یعنے تو رو دید مے زدند
•°•°دختر تو نامــوس خــــــــــــــدایے !!!
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

🌙 THE GIRL IN HIS DREAMSدختری در خواب‌های او | فیکشن ۶ پارتی...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت دو

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط