پارت ۱۰ ( جنگ یا عشق )

( بچه ها  از این به بعد علامت کوک + و علامت ا.ت _ هست  بریم سراغ فیک )

_وارد  عمارت شدم جانگ کوک  گفت  میره مطالعه  کنه  وارد که شدم چند تا خدمت کار امدن به

 من خوش آمد گفتن یکی از انها آمد  جلو گفت  :سلام من سولی هستم از این به بعد  کارهایی که

 دارید رو باید به من بگید

_ لبخندی  زدم وگفتم چشم  لب خندی زد و گفت باید حموم کنم  وقتی  که از  حموم آمدم یه 

 لباس دادن به من (عکس میزارم ) وبعد موهامو خشک کردن و موهامو بستن ( عکس میزارم ) و

 بعد  بهم گفتن یکم استراحت  کنم و سولی پیش من موند بهش میخوره  ۳۰ تا ۴۰ سالش باشه

_ ببخشید  میتونم یه سوال  بپرسم 
 
سولی :  حتما 

_شما چند  سالتون

سولی: لبخندی  زد و گفت  ۳۹ سالمه چطور

_ هیچی  همین جوری میتونم برم بیرون

سولی : البته ولی من هم باید با شما بیام

_ خوب شما هم بیاید بعد رفتیم بیرون عجب جای قشنگی بود  سر سبز بود  چقدر گل داشت

 رفتم جلوتر  تا بیشتر  فضارو ببینم  تا اینکه دیدم صدای گریه میاد رفتم ببینم   صدای کیه که

 دیدم  

میدونم بد جایی کات کردم 😊😊

حرس نخورید  امروز بازم میزارم

لایک  لطفا  کامنت 

مرسییییییییییییییییییییییی
دیدگاه ها (۱)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

اجبار به بدبختی پارت ۴۵

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

عشق خیانت انتقام

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

پارت شانزده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط