۵۸
کوک: خوبی؟
ا/ت: اره
کوک: حس میکنم ترسیدی
ا/ت: نه ترس چیه نترسیدم
چند ساعت بعد
مامانم و مامان جونگکوک خواب بود
کوک: نمیخوای بری بخوابی؟
ا/ت: میخوام فیلم ببینم
کوک: باشه خب منم میشینم
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: اگه بابات بفهمه که ما اینجاییم چیکار کنیم
کوک: چیشد یاد بابام افتادی نمیفهمه اگه بفهمه هم من نمیزارم بیاد دوباره سمتت
ا/ت:هستی همیشه کنارم؟
کوک: اره
ا/ت:نمیدونم یه حس بدی دارم
کوک: نترس چیزی نمیشه
ا/ت: خستم میرم بخوابم
کوک: برو
فردا
با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم کیه این وقت صبح زنگ زده
ا/ت: الو
پ.ک: سلام عزیزم
خواستم قطع کنم
پ.ک: قطع نکن وگرنه دوستتو نمیبینی
ا/ت: چی؟
پ.ک: سومی دوستته؟
ا/ت: سومی؟
پ.ک: اگه دوستتو میخوای بیا اینجا؟ هی سومی
سومی: ا/ت ا/ت نیا نیا
ا/ت:سومی
پ.ک: به ادرسی که میفرستم بیا همین که گفتم نه پلیس خبر میکنی نه کسی که زنگ زد جواب میدی
ادرس برام فرستاد سریع رفتم
سومی
پ.ک:ا/ت دوست خوبیه که بخاطرت اومد بنظرت برای زندگی با منم خوبه
سومی: اینکارو باهاش نکن خیلی عوضی هستی اون دختر همسن پسرته تو داری با زندگی پسرت بازی میکنی
پ.ک: حرف نزن کارم باهات تموم شده برو گمشو دیگه
منو بیرون کردن گوشی یکی گرفتم زنگ زدم به ا/ت جواب نداد
سومی: جواب بده رفتم شرکت جونگکوک
منشی: سلام
سومی: سلام اقای جئون هستند
منشی: بله تو اتاقشون هستن
سریع رفتم داخل اتاق
سومی: جونگکوک
سوکو: سومی تویی
سومی: سوکو😭
سوکو: چیشده فدات شم چراگریه میکنی؟ چرا دستات و صورتت زخمیه هرچی بهت زنگ میزدم جواب ندادی
سومی: ا/ت
سوکو: ا/ت چی؟
کوک: سلام سومی خوبی؟
سومی: جونگکوک
کوک: بله
سومی: ا/ت
کوک: ا/ت چی؟
سومی: بابات
کوک: بابام؟
سومی: بیرون بودم یه چیز خورد به سرم بیهوش شدم وقتی بهوش اومدم دستام بسته بود بابات بود
زنگ زد به ا/ت از من استفاده کرد و ا/ت رو کشوند به اونجا و بعد ازادم کرد کمکش کنید
سوکو: صبر کن جونگکوک
کوک: دنبالم نمیاین ادرسش کجاست
سومی:(......)
کوک: میدونم کجاست
#فیک
#سناریو
ا/ت: اره
کوک: حس میکنم ترسیدی
ا/ت: نه ترس چیه نترسیدم
چند ساعت بعد
مامانم و مامان جونگکوک خواب بود
کوک: نمیخوای بری بخوابی؟
ا/ت: میخوام فیلم ببینم
کوک: باشه خب منم میشینم
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: اگه بابات بفهمه که ما اینجاییم چیکار کنیم
کوک: چیشد یاد بابام افتادی نمیفهمه اگه بفهمه هم من نمیزارم بیاد دوباره سمتت
ا/ت:هستی همیشه کنارم؟
کوک: اره
ا/ت:نمیدونم یه حس بدی دارم
کوک: نترس چیزی نمیشه
ا/ت: خستم میرم بخوابم
کوک: برو
فردا
با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم کیه این وقت صبح زنگ زده
ا/ت: الو
پ.ک: سلام عزیزم
خواستم قطع کنم
پ.ک: قطع نکن وگرنه دوستتو نمیبینی
ا/ت: چی؟
پ.ک: سومی دوستته؟
ا/ت: سومی؟
پ.ک: اگه دوستتو میخوای بیا اینجا؟ هی سومی
سومی: ا/ت ا/ت نیا نیا
ا/ت:سومی
پ.ک: به ادرسی که میفرستم بیا همین که گفتم نه پلیس خبر میکنی نه کسی که زنگ زد جواب میدی
ادرس برام فرستاد سریع رفتم
سومی
پ.ک:ا/ت دوست خوبیه که بخاطرت اومد بنظرت برای زندگی با منم خوبه
سومی: اینکارو باهاش نکن خیلی عوضی هستی اون دختر همسن پسرته تو داری با زندگی پسرت بازی میکنی
پ.ک: حرف نزن کارم باهات تموم شده برو گمشو دیگه
منو بیرون کردن گوشی یکی گرفتم زنگ زدم به ا/ت جواب نداد
سومی: جواب بده رفتم شرکت جونگکوک
منشی: سلام
سومی: سلام اقای جئون هستند
منشی: بله تو اتاقشون هستن
سریع رفتم داخل اتاق
سومی: جونگکوک
سوکو: سومی تویی
سومی: سوکو😭
سوکو: چیشده فدات شم چراگریه میکنی؟ چرا دستات و صورتت زخمیه هرچی بهت زنگ میزدم جواب ندادی
سومی: ا/ت
سوکو: ا/ت چی؟
کوک: سلام سومی خوبی؟
سومی: جونگکوک
کوک: بله
سومی: ا/ت
کوک: ا/ت چی؟
سومی: بابات
کوک: بابام؟
سومی: بیرون بودم یه چیز خورد به سرم بیهوش شدم وقتی بهوش اومدم دستام بسته بود بابات بود
زنگ زد به ا/ت از من استفاده کرد و ا/ت رو کشوند به اونجا و بعد ازادم کرد کمکش کنید
سوکو: صبر کن جونگکوک
کوک: دنبالم نمیاین ادرسش کجاست
سومی:(......)
کوک: میدونم کجاست
#فیک
#سناریو
- ۸۵.۵k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط