دیگر تو را نمی نویسم ،،

دیگر تو را نمی نویسم ،،
نمی سرایمت
مرا با شعر و شاعری چه کار ،،،
میخواهم زراعت کنم،
تو را باید کاشت
درست وسط قلبم ،،،
میان چشمهایم
و روی لبهایم ،،
#طـــــــــــــــــو را باید جور دیگری دوست داشت...

#عاشقانه_ستاره_باروون

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉❦
#𝒋𝒂𝒅𝒐𝒐𝒈𝒂𝒓𖣘
#𝑺𝒉𝒐𝒈𝒉𝒆𝑵𝒂𝒇𝒂𝒔
دیدگاه ها (۰)

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 10دستامون رو خیلی حرفه ا...

Custom bride part : 13

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

Part "66"☆ویو تهیونگ☆صبح زود، قبل از اینکه خورشید کاملاً بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط