با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

(پارت 5)




لیا: یهو 4 تا دختر جلو ما گرفتن
گفتم: چی می خواین

دختر را: تو تازه اومدی


لیا: اره چطور؟

دخترا: پس اینجا هیچ دوستی نداری

لیا: دلم نمی خواست جوابشو نا بدم اما دارم روی سرم را می روند ( تو دلم)

گفتم: به تو ربطی نداره

سر دسته دختر اومد جلوم که می خواست یک تو گوشی بهم به زنه که یکی از پسرا دست الکو را گرفت

بله اسم دختر الکو هست
و اون پسر کسی نیست جز

چاعان: مگه من بهت نگفتم دست رو هیچ دختری بلند نکن

لیا: از این حرکتش شکه شدم و رفتم پشتش قایم شدم

الکو: تو چرا توی کار های من دخالت می کنی اصلا به تو چه ربطی داره

چاعان: می دونی که من الانم می تونم اخراجت کنم یادت رفته

الکو: برو بابا ببینم چیکار می کنی . . . .
دیدگاه ها (۰)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

𝖕𝖆𝖗𝖙19مارال نیمه‌شب از اتاق بیرون آمد. راهروها تاریک بودند. ...

part 14

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

عاشقانه های شبنم

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,,𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جونگکوک:اما پدر جئون...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟏نباید با دیدن زیبایش جا بخوره.به خودش قول...

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط