یا رقیه..

یا رقیه..

خوردم زمین بابا بگو چشم نظر چیست ؟
این آبله آین زخم این خون جگر چیست؟

آشفته ام آشفته ی این کاکل سر
وقتی که مویم سوخته سنجاق سر چیست ؟

کردم تکلم با سرت بر نی چه مشکل
من تازه فهمیدم که این درد کمر چیست؟

جز خواهرت زینب کس دیگر نفهمید
ضرب لگدهایی که خوردم بی خبر چیست ؟


در این خرابه دخترت هیئت گرفته
شیرین زبانت حیف که لکنت گرفته

هر شب صدایت کردم و مشتی به من خورد
حالا صدایم موقع صحبت گرفته

دستم به دیوار است و پهلویم شکسته
قدم شبیه مادرت حالت گرفته

بازار شام و گوشوار خونی من
از چشم من خواب خوش راحت گرفته


حالا منم با چشم های بی فروغی
ماها کجا دروازه ای با آن شلوغی

آن دختر شامی به من حرف بدی زد
با نان خشک خویش حلوای مرا پخت

حوریه ات بودم کسی روی پرم رفت
آنقدر رقصیده اند بابا که سرم رفت

@heiatealamdar
دیدگاه ها (۲)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

p2

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

فقط یک دوست معمولی پارت 6کاغذ رو برداشتم و پشتش نوشتم:«منشی‌...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

سلامممممممممم بچه هااامن هنوز زنده ممممم🗣بچه ها بذارین من هم...

بابا مرا “خولی” به قصد کُشت میزداین “حرمله” بر صورتم با مُشت...

پارت ۱۰۷

صبح با صدای زنگ گوشیم بلند شدم +هوووم_قبلنا میگفتن جون دلم ع...

*شیلان*هیرسا: دم غروب بود بیدار شدم جلو آینه موهام رو دستی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط