{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : جمعه ها آدم خیلی دلش میگیره

گفت : جمعه ها آدم خیلی دلش میگیره
ولی از اون بدتر
اینه که عصرِ جمعه خونه باشی
و بارون بزنه
گفتم: آره
اینجوری که آدمو خفه میکنه
گفت: میدونی؟
خیلیا تو جمعه شاعر شدن
تو حالا چیزی تو جمعه ها نوشتی؟
گفتم: من جمعه ها
رو شیشه ی بخار گرفته ی پنجره
با انگشت مینویسم :
"لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد"
دیدگاه ها (۱)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۳(موقعیت:۹۰۰متر تا ua) (زمان:۵:۴۷)**...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

تکپارتی | جونگکوک

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁷ | پارتـ ⁷🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۸: سکوتِ ناگفته‌هاسوآ هنوز همون‌جا ایستاد...

برادر ناتنی

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

KIM V

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط