پارت5
نام رمان= ارباب مغرور
با چیزی که شنیدم شوک بهم وارد شد مادرنتنی ام میگفت
امروز میان ا.ت رو ببرن
یعنی چی ؟ کی؟ اصلا چرا؟ بدو بدو رفتم سمت اتاق تهیونگ که وسط راه به جسی برخوردم (یاداوری کنم جسی خواهرناتنی ا.ت هستش)
+جج..جسی
§با من بیا مامان بابا گفتن اماده ات کنم
+چی اخه واسه چی
§چون میخوان بدنت به جونگ کوک
+چی اون دیگه کدوم خریه
بدو بدو از پله ها رفتم بدون توجه به داد زدنای جسی رفتم داخل اتاق تهیونگ که بالا تنه اس لخت بود ولی من اونقدر ناراحت و شوک بودم که توجهی نکردم
+ت..تهیونگ(با بغض)
$چیه چی شده ا.ت چرا گریه میکنی
+اونا میخوان منو بدن به جونگ کوک
$چی چرا؟
+نمیدونم من حتی نمیدونم کی هست
$کسی که بابا بهش طلب بزرگی داره صبر کن مگه قرار نبود جسی رو بدن
+چی چرا انقدر عادیه برای شما
$منظورم این نبود ا.ت من نمیزارم تورو ازم بگیرن
+چی
$شاید هنوز گفتش دیر نباشه خب من دوستت دارم
+ا.ت فقط نگاش میکرد
$من از وقتی دیدمت عاشقت شدم خانم کیم ا.ت و الان نمیزارم عشق چند سالم رو ببرن و دو دستی تقدیم جونگ کوک کنن
توی دلم خوشحال بودم خیلی خیلی چون منم دوستش داشتم تهیونگ یه تیشرت مشکی جذب پوشید رفت پایین منم همونجا نشستم
10 مین بعد
توی افکارم غرق بودم که تهیونگ با چهره عصبی اومد داخل اتاق منو دید که یه گوشه نشستم
$ا.ت بلند شو
+چرا ؟
$اقای جئون اومده باید فرار کنی
+اقای جئون ؟!
$همون جونگ کوک خودمون
+میگم تهیونگ
$چیه !
+اون اقای جئون من رو برای چی میخواد؟
$میخواد تورو زیر*خواب خودش کنه
+چیییییی؟؟؟
$چون اینجوری با خانواده ما وصلت میکنه و قدرتمند تر میشه اون یک مافیاست بزرگ ترین باند مافیا متعلق به ایشونه ولی انگار طمع داره اون خیلی سرد و مغروره یه بار که اومده بود اینجا بی خود زد توی گوش جسی اون سادیسم داره
+چ..چی م...می..میگی تهیونگ من ..من
$برای همین باید فرار کنیم
+ب..باشه
بلند شدم تهیونگ خواست از در بره بیرون کهفهمید بادیگارد ها پشت درن
$لعنتی مجبوریم از پنجره بریم
+اما ارتفاعش زیاده بیوفتیم میمیریم
$نه یه لوله هست کمکت میکنم از روی اون بری
تهیونگ کمکم کرد منم با موفقیت رفتم پایین خودش نیومد چون کسی نبود اون رو بگیره سریع به طرف کوچه رفتم که یه اقایی دیدیم درسته همونی پیشنهاد کار داده بود پرسینگش تتوهاش هیکل گنده اش که من نصف اونم نمیشدم سریع رفتم سمتش
+لطفا جونمو نجات بده
چندتا بادیگارد عقبش بودن که علامت داد برن
_شما؟
+همونی بهش پیشنهاد کار دادی لطفا جونم رو نجات بده من رو از این خونه ببر منم 100 سال رایگان برات کار میکنم
_اسمت؟
+کیم ا.ت میتونی ا.ت صدام کنی......
پایان پارت 5 امیدوارم دوس داشته باشی گوگولیا ❤️💜❤️💜🖤🖤❤️🖤💜🖤💜🌈
با چیزی که شنیدم شوک بهم وارد شد مادرنتنی ام میگفت
امروز میان ا.ت رو ببرن
یعنی چی ؟ کی؟ اصلا چرا؟ بدو بدو رفتم سمت اتاق تهیونگ که وسط راه به جسی برخوردم (یاداوری کنم جسی خواهرناتنی ا.ت هستش)
+جج..جسی
§با من بیا مامان بابا گفتن اماده ات کنم
+چی اخه واسه چی
§چون میخوان بدنت به جونگ کوک
+چی اون دیگه کدوم خریه
بدو بدو از پله ها رفتم بدون توجه به داد زدنای جسی رفتم داخل اتاق تهیونگ که بالا تنه اس لخت بود ولی من اونقدر ناراحت و شوک بودم که توجهی نکردم
+ت..تهیونگ(با بغض)
$چیه چی شده ا.ت چرا گریه میکنی
+اونا میخوان منو بدن به جونگ کوک
$چی چرا؟
+نمیدونم من حتی نمیدونم کی هست
$کسی که بابا بهش طلب بزرگی داره صبر کن مگه قرار نبود جسی رو بدن
+چی چرا انقدر عادیه برای شما
$منظورم این نبود ا.ت من نمیزارم تورو ازم بگیرن
+چی
$شاید هنوز گفتش دیر نباشه خب من دوستت دارم
+ا.ت فقط نگاش میکرد
$من از وقتی دیدمت عاشقت شدم خانم کیم ا.ت و الان نمیزارم عشق چند سالم رو ببرن و دو دستی تقدیم جونگ کوک کنن
توی دلم خوشحال بودم خیلی خیلی چون منم دوستش داشتم تهیونگ یه تیشرت مشکی جذب پوشید رفت پایین منم همونجا نشستم
10 مین بعد
توی افکارم غرق بودم که تهیونگ با چهره عصبی اومد داخل اتاق منو دید که یه گوشه نشستم
$ا.ت بلند شو
+چرا ؟
$اقای جئون اومده باید فرار کنی
+اقای جئون ؟!
$همون جونگ کوک خودمون
+میگم تهیونگ
$چیه !
+اون اقای جئون من رو برای چی میخواد؟
$میخواد تورو زیر*خواب خودش کنه
+چیییییی؟؟؟
$چون اینجوری با خانواده ما وصلت میکنه و قدرتمند تر میشه اون یک مافیاست بزرگ ترین باند مافیا متعلق به ایشونه ولی انگار طمع داره اون خیلی سرد و مغروره یه بار که اومده بود اینجا بی خود زد توی گوش جسی اون سادیسم داره
+چ..چی م...می..میگی تهیونگ من ..من
$برای همین باید فرار کنیم
+ب..باشه
بلند شدم تهیونگ خواست از در بره بیرون کهفهمید بادیگارد ها پشت درن
$لعنتی مجبوریم از پنجره بریم
+اما ارتفاعش زیاده بیوفتیم میمیریم
$نه یه لوله هست کمکت میکنم از روی اون بری
تهیونگ کمکم کرد منم با موفقیت رفتم پایین خودش نیومد چون کسی نبود اون رو بگیره سریع به طرف کوچه رفتم که یه اقایی دیدیم درسته همونی پیشنهاد کار داده بود پرسینگش تتوهاش هیکل گنده اش که من نصف اونم نمیشدم سریع رفتم سمتش
+لطفا جونمو نجات بده
چندتا بادیگارد عقبش بودن که علامت داد برن
_شما؟
+همونی بهش پیشنهاد کار دادی لطفا جونم رو نجات بده من رو از این خونه ببر منم 100 سال رایگان برات کار میکنم
_اسمت؟
+کیم ا.ت میتونی ا.ت صدام کنی......
پایان پارت 5 امیدوارم دوس داشته باشی گوگولیا ❤️💜❤️💜🖤🖤❤️🖤💜🖤💜🌈
- ۲۱.۵k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط