من هفت تا ددی دارم

❤❤❤❤❤❤❤
#من_هفت_تا_ددی_دارم 🚫🔥
#part_5۳

من:ک..کجا..م..میر..یم؟

جونگ‌کوک:نترس جای خوبی میریم

کمکم کرد از پله ها بالا بریم و به طرف اتاقا هدایتم کرد...

یکجا نگهم داشت و دستشو از روی چشمام برداشت

با تعجب به در اتاقم که حالا عروسکی و صورتی شده بود نگاه میکرد

من:اینجا مال منه؟

جونگ‌کوک:اوهوم برو تو

با ذوق درشو باز کردم که با دیدن داخل اتاق از خوشحالی جیغ بلندی کشیدم

من:وااااای اینجا مال منه؟

جونگ‌کوک:اوهوم....

همه جا رو با کنجکاوی نگاه میکردم..اتاقم شده بود کپ اتاق بچه ها

تا خواستم به طرف جونگ‌کوک برگردم حرارت بالایی رو روی لبم حس کردم

دستاشو دور کمرم حلقه کرد و با گازی که از لبم گرفت من رو به خودم آورد

دستامو دور گردنش حلقه کردم و شروع کردم همراهیش...

#ANIL
@dady_2021
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

From hate to lovePart:8که ازم جدا شد و با چشمای خمار نگام كر...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پارت ۲۴

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

پشت نقاب عشق 💗جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.8 (روایت از زبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط